۱۵ دی ۱۳۸۵

یه استاد کامپیوتر داریم عاشقشم انچنان همه انچه که می داند در اختیار ما می گذارد اخرین کلاس را همچین سر کلا س می اید انگار 8 صبح است...چشمان باهوش و درخشان دارد از ان نگاهی هایی که در 50 سالگی هنوز درخشش نگاه کودکان را دارد و هوشی تیز و پاک و علاوه بر اینها شادی فراوانی که در وجودش است و با همینی شادی در انتظار هر چیز جدیدی است...با it حال می کند ...

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...