۹ بهمن ۱۳۸۵

سفر جنوب

رضا با صدایی اهنگین و لهجه اصفهانی نوحه می خواند:
مگه شما نمی خید برید کربلا؟
فردین با گریه جواب می دهد:
-این چایی ها هم که رنگ نداره!
-این مسجد توالت نداره ؟
-شنیدیم توالتش اپنه اشپزخونه اش فرنگی داره

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...