۲۵ دی ۱۳۸۵


تمام مدت فیلم را نگاه می کردم وبا خودم می گفتم که ان زن پیر جذاب را چقدر دوست دارم و چرا تا این حد حس دلپذیری در من ایجاد می کند و سرانجام جولی اندروز را دربین چروک های اندک چهره اش شناختم و ان راز اشکها و لبخند ها بود ..اوای موسیقی ..ان دختر پرشور و ساده ....دو ...دو شب نخوابیدم ...ر ...روی ماهت دیدیم....می ... می خواد بیاد بارون ... فا.... فال می گیرم اکنون

۱ نظر:

ناشناس گفت...

شبهای شادی می آید به یادم در دل خاطره ای دارم زآن شب هنگام تنهایی آید یادم یک ظرف پرمیوه یک باغ پرگل پرواز پروانه آواز بلبل روی موج دریا تصویر ماه دیدار آهوی گم کرده راه به یاد آرم آنچه خواهم و 00000
من هم عاشق این فیلم و بازیگر بودم

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...