۵ اسفند ۱۳۸۵

مرگ بر نخود

تازه به شدت گوزو هم شدم...با ادبانه اش چی می شه ...نفخ می کنم....تا وقتی کسی تو خونه نیست هیچ مشکلی ندارم ..فقط بعضی وقتا به همسایه ها فکر می کنم که مرا با چه پسوندی صدا می زنند...اما امان از زمانی که مهمان دارم...سیفون می کشم... هواکش روشن می کنم...شیر اب را باز می کنم..قبل از رفتن صدای تلوزیون را بلند می کنم و با استرس تمام ذره ذره ...وبعد ....باز هم قامب.....

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...