۱۵ تیر ۱۳۸۶

با شوهر دوستم یه بحث جدی درباره دلیل گران شدن مسکن در تهران داشتیم ...دوستم تو اشپزخونه ساکت کار می کرد. شوهر که رفت با نا امیدی گفتم: من حرص می خورم از اینکه هیچ کاری نمی تونیم بکنیم حرص می خورم و از اینکه اینقدر بدبختیم که نمی تونیم کاری بکنیم...
دوستم با امیدواری جواب داد : اما عوضش من گازمو تمیز کردم!

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...