۲۲ تیر ۱۳۸۶
یکی از دوستانم به من گیر می داد... مرد خوبی که دوستش دارم ..کاملا داداشی..برای رها شدن از شرش او را به یکی از دوستانم معرفی کردم به امید اینکه ختم به خیر شود...حالا مدت زیادی است که اقا با دوست ما کلی حال می کند اما به او گفته که قصد ازدواج ندارد هیچوقت نداشته ...و من نمی توانم به دوستم بگم که با او نمی خواهد ازدواج کند واگرنه با من قصدش را داشت! و دوست من (دختره) در شرایطی است که باید حتما ازدواج کند ...ضمن اینکه دوستم(مرده) واقعا صادق است که راستش را می گوید...اما از این رابطه هم راضی است و دختره هم امیدوار است که نظر او راعوض کند و من می دانم که وقت تلف کردن است و او این وسط فرصتهای ازدواج را دارد از دست می دهد و این ریدمان تقصیر من هم هست....
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۲ نظر:
خدا رو شكر كه نگفتي واه واه واه از دست اين مردها
چه دوست خوبی ایجاد یه رابطه ی ریدمانی کار هر خسی نیست .
ارسال یک نظر