۱۸ مرداد ۱۳۸۶



شرطو بردم...یه دوست دارم که در مدت 15 سال زندگی مشترک 21 بار اسباب کشی کرد و بعد از طلاق به جای جابجایی خونه داره کشورش را جابجا می کنه ...اخریش دوبی بود ...شرط بستم که تابستون تموم نشده بر می گرده که برگشت...بامزه اینکه همیشه قبل از انجام کاری تمام دلایل مثبت را جمع می کند و بعد از انصراف از ان تمام دلایل منفی را ...خوشحالم که با تمامی ترسها و تردید و اضطرابهایم ...چند سالی است که به آرامش دست یافتم...به راز لذت بردن از این دم....همین و تمام

۲ نظر:

ناشناس گفت...

1- شرط سر چی بود؟
2- با کی شرط بستی؟
3- سوال بی ربط: چرا با 4 سال سابقه در بلاگنویسی کامنت کم داری؟

گیس طلا گفت...

خنگول
با دوستم
سر اینکه دوباره بر می گرده ایران
سئوال چهارم ...چون خواننده هام هم فهمیدن واسه چی می نویسم ...

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...