شرطو بردم...یه دوست دارم که در مدت 15 سال زندگی مشترک 21 بار اسباب کشی کرد و بعد از طلاق به جای جابجایی خونه داره کشورش را جابجا می کنه ...اخریش دوبی بود ...شرط بستم که تابستون تموم نشده بر می گرده که برگشت...بامزه اینکه همیشه قبل از انجام کاری تمام دلایل مثبت را جمع می کند و بعد از انصراف از ان تمام دلایل منفی را ...خوشحالم که با تمامی ترسها و تردید و اضطرابهایم ...چند سالی است که به آرامش دست یافتم...به راز لذت بردن از این دم....همین و تمام
۱۸ مرداد ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
۲ نظر:
1- شرط سر چی بود؟
2- با کی شرط بستی؟
3- سوال بی ربط: چرا با 4 سال سابقه در بلاگنویسی کامنت کم داری؟
خنگول
با دوستم
سر اینکه دوباره بر می گرده ایران
سئوال چهارم ...چون خواننده هام هم فهمیدن واسه چی می نویسم ...
ارسال یک نظر