۲ آذر ۱۳۸۶


مامانم همیشه این دستمال کهنه ها را تا اخرین قطره خونشان نگه می دارد و این یکی را گذاشتم ته کیسه اشغالی که نبیند ...فردا دیدم شسته شده به بند آویزان است می گفت: حواست نبود اینو دور انداخته بودی !!!
می گم: یعنی تو ته سطل اشغال هم می گردی؟

۴ نظر:

ناشناس گفت...

وای ی ی ی ..این خانومای خونه دار قدیمی با همین خورده ریزا تونستم شوهراشونو بفرستن مکه....آخ چه قدر خوبن مادرهامون ن ن .....

ناشناس گفت...

سلام خانوم گل
الهی که من قربون این مامانا برم

ناشناس گفت...

salam.man behet link dadam.montazerammmmmmmmm

ناشناس گفت...

بابا برو خدا رو شكر كن
اگه اين اخلاقو نداشت كه تا الان ماموران محترم شهرداري تورو برده بودن
:P

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...