۲۲ آذر ۱۳۸۶



رفتم پولی راکه دهسال بود توی بانک مسکن گذاشته بودم که وام بگیرم دربیارم کارمند با نگرانی گفت جدا می خواید دفترچه تونوببینید..وقتی رقم موجودی را نگاه کرد لبخندی زدو گفت: اوه اگه اینوبر داری که بانک ورشکست می شه!!!!

۱ نظر:

گیس طلا گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...