۲۹ دی ۱۳۸۶



اسمم را در چند روزنامه چاپ کردند بابت همایشی که در آن مقاله و سخنرانی داشتم ...(که البته از سخنرانی فرار کردم..از سخنرانی بیشتر از مرگ می ترسم )حالا همه زنگ می زنند و با هیجان می گویند اسم مرا دیده اند...متوجه شدم شادی آنان به خاطر من نیست...بیشتر به این علت است که ناگهان ارتباطی بین خود و اخبار محیط پیرامون پیدا کرده اند به خصوص اینکه همه انها می گفتند : اسمتو به همه نشون دادم گفتم این چی کاره منه...از طریق من به این دنیا متصل شدن...عجیبه

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...