اسمم را در چند روزنامه چاپ کردند بابت همایشی که در آن مقاله و سخنرانی داشتم ...(که البته از سخنرانی فرار کردم..از سخنرانی بیشتر از مرگ می ترسم )حالا همه زنگ می زنند و با هیجان می گویند اسم مرا دیده اند...متوجه شدم شادی آنان به خاطر من نیست...بیشتر به این علت است که ناگهان ارتباطی بین خود و اخبار محیط پیرامون پیدا کرده اند به خصوص اینکه همه انها می گفتند : اسمتو به همه نشون دادم گفتم این چی کاره منه...از طریق من به این دنیا متصل شدن...عجیبه

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟