همکارم زنگ زده می گه که با یه مردی دوسالی دوست بوده بعد پسره ازش خواستگاری کرد و اینم گفته که بهش فکر می کنه بعد ازیه مدتی پسره گفته که قبلا ازدواج کرده و همسرش از سرطان مرده!
دخترک اول قاطی کرده اما یه مدت بعد پذیرفته... بعد از یه مدت مرده گفت که یه پسر دهساله هم داره !!
این بار خانم بیشتر قاطی کرده و دیرتر پذیرفت اما بالاخره پذیرفت و رفته تو کار تحقیق قبل از ازدواج... به همسایه پسره زنگ زده و گفت که اون ازش خواستگاری کرده
همسایه گفته:
- اونکه قبلا ازدواج کرده!
- می دونم به من گفتن که خانمشون فوت کرده ..
- وا ...کجا فوت کرده من همین دیشب دیدمش!!!
حالا من هر کاری می کنم نخندنم نمیشه ...نمی تونم دلداری بدم ...اونم داره گریه می کنه ..انوقت من هی دارم می خندم...وای نمیدونم چی کارکنم...دارم می ترکم از خنده
۵ بهمن ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر