من و تکنولوژی

در گوشی موبایل برای من تنها چیزی که و واقعا مهم است این است که اس ام اس بدهد و زنگ بزند واگرنه عکس وفیلم را باید با دوربین عکاسی و تصویر برداری گرفت ...صدا راباید با ناگرا ضبط کرد و با کامپیوتر به اینترنت وصل شد...موزیک هم که متنفرم از بلندگوی مسخره گوشی بشنوم...بلوتوث هم که اصلا....
با تلفن باید تلفن زد همین.... هیچوقت به صحبت دوستانم به خصوص آقایان در باره گوشی های جدیدیشان توجهی نمی کنم مودبانه گوش می دهم و لبخند می زنم وسرانجام: مبارکه خیلی قشنگه
من از سال 75 موبایل دارم و در این مدت تنها دو گوشی داشته ام اولی نوکیا بود وفادار و مقاوم ...تا آخرین لحظات دربرابر تعویضش مقاومت کردم ...دوستانم می گفتند اگر زلزله بیاید گیس طلا زنده می ماند چون یک بیل دارد که با کمک آن خاکها را کنار می زند و بیرون می یاد ...سرانجام سه سال پیش به خاطر آنان این سامسونگ کوچک دردار را خریدم که خیلی به دادم می رسد زمانی که خجالت می کشم، از چیزی، در جایی، آن را باز می کنم وپشتش پنهان می شوم و الکی شروع به صحبت می کنم ...
حالا آن چنان آش و لاش شده که دانشجویانم بابت آن شوخی می کنند ...
زمانی که سرانجام اعلام کردم می خواهم گوشی جدیدی بخرم همه هیجانزده شدند، دیگر نا امید شده بودند..از من می پرسند چی می خوای بخری ؟تحقیق کردی؟ چقدر پول داری؟ و شروع به دادن اطلاعاتی درباره دوربین و ضبط صدا و اتصال به اینترنت و بلوتوث می کنند ومن گوش می دهم اصلا نمی شنوم چون می دانم ...
یک روز که سرحالم، خوشگل می کنم و به جمهوری خواهم رفت و لبخند زنان یک روز دلپذیر را در میان آدمها و اصوات و اشکال می گذرانم و به گوشی ها نگاه می کنم با مغازه دارن بامزه ای که سرشار از اطلاعات پیچیده و مضحکی هستند سرو کله خواهم زد تازمانی که یک گوشی توی ویترین یک مغازه کوچک مرا خواهد زد...همانی که مال من است...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠