۲۶ بهمن ۱۳۸۶


تو یه مهمونی چند تا دختر مینی ژوپ پوش میرقصیدن... یه خانم نسبتا مذهبی هی حرص می خورد که وای چقدر وقیح وفلان وبیسار و هی سعی می کرد شوهره را راضی کنه که از این مهمونی شنیع برن بیرون ...تو هیر و ویر رفت وسط مجلس که دست بچه کوچیکشونو بگیره ببره که یکدفعه ...دامن لنگی خانم باز شد افتاد زمین و همه مستفیض شدن ..

هیچ نظری موجود نیست:

نه تو رو خدا حتما بیا گل و سرو را با گاو و بز مقایسه کن ببین می شه یا نه نابغه

استاد مي خوام مقالمو تطبيقي كار كنم مي شه؟ بله مي شه ، موضوعت؟  مي خوام نقوش گياهي را با جانوري مقايسه كنم مي شه؟ نظر خودت چيه؟!!!! ...