تو یه مهمونی چند تا دختر مینی ژوپ پوش میرقصیدن... یه خانم نسبتا مذهبی هی حرص می خورد که وای چقدر وقیح وفلان وبیسار و هی سعی می کرد شوهره را راضی کنه که از این مهمونی شنیع برن بیرون ...تو هیر و ویر رفت وسط مجلس که دست بچه کوچیکشونو بگیره ببره که یکدفعه ...دامن لنگی خانم باز شد افتاد زمین و همه مستفیض شدن ..
۲۶ بهمن ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر