دختر خاله زنگ زده صدایش را عوض کرده وکودکانه و مودبانه تعریف می کند: ما داشتیم پرواز می کردیم بنزینمون تموم شد خدا را شکر که مسافر نداشتیم خب؟سقوط کردیم با منقار اومدیم پایین... خب؟ نصف منقارمون شکسته از اون مدلی که نصف زبون پیدا می شه خب؟بالمون زخمی شد و خوردیم به درختها وپامون شکست..خب؟ گوش می دید؟
نتیجه گیری پایانی: پای دختر خاله حقیقتا شکسته البته در حین رقصیدن خودش به خودش پشت پا زده روی سرامیک لیز خورده
حالا زنگ زده می گه: بیان دیدنم زیاد هم سروصدا نکنین بیمار قلبیم ..کمپوت هم یادتون نره ...دکترآشنا برای جراحی پلاستیک منقار دارید ؟
۹ اسفند ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر