روز مربی تربیتی!


فرهنگسرا به مناسبت روز مربی تربیتی به من یه پتو داد! هیچوقت فکر نمی کردم می شود من را هم مربی تربیتی دانست...من با موهای همیشه پیدایم و مانتوهای تنگ وکوتاهم و خنده های فراوانم به هرچی شبیه هستم غیر از مربی تربیتی! تازه یه تقدیر نامه از اینا که روی کاغذ های دهاتی گل منگلی هست بهم دادن ...بامزه اینه که همه همکاران برای انتخاب پتو به من مراجعه می کردند_(اجازه انتخاب داده بودند) و من به شیوه متخصصین کاملا جدی یکسری سئوالات به شدت تخصصی می کردم
- برای کی می خواهی؟
- دختر است یا پسر ؟
- چند سالش است؟
- از چه رنگی خوشش می یاد ؟
- پرده های اتاق چه رنگ است ؟
- اتاق فرش است یا موکت؟
و همه ان زنان ساده دل هم با خلوص نیت و تمرکز شدید جواب می دادند و من سرانجام با هیبت تمام می گفتم: این یکی را بردار و انان با احساسی قدسی پتو را بر می داشتند
اخر کار سرایدار جوان عینکی یواشکی اومد پهلوی من و گفت که برای یک دختر جوان و شاد پتو می خواهد
نامردی نکردم وخوشگلترینش را براش انتخاب کردم
اما پتوی خودم..زمینه کرم دارد با گلهای سبز گلها دارای چشمهای سیاه هستند و صورتهای گرد زرد...منم پتو را انداختم روی تختم و هرچی کاسه کوزه سبز داشتم بردم تو اتاق: دو تا شمعدان شیشه ای سبز، سه تا گلدان نارنجی با گلهای سبز، یه گلدان سفال سبز و کوسن های سبز برای رو ی تخت
اگه یه پرده سبز هم بگیرم دیگه می شه اتاق فرشته ها
راستی من برای اولین بار در دوسالی که اینجا هستم توانستم در کمد دیواری ها راببندم...همیشه عین دهن مرده باز بود....

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠