۱۱ اسفند ۱۳۸۶

i q


بابا این جوک ها واقعا خاطره است
شوهر دوستم رفته بعد از سالها فرار از سربازی بالاخره مجبور شد بره سربازی... بعد از یکسال خدمت فهمیده اون واریسی که سالهاست آزارش می ده باعث می شه معافش کنن...حالا نمی دونه ذوق چند ماه باقی مانده را بکنه یا ک ون سوزیه این یکسال را
لازم به ذکر نیست که همسر دوستم ترک می باشند

۱ نظر:

ناشناس گفت...

نه! این خوب نبود

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...