صبح بنا آجر ها را چیده، عصر مادرم رفته سر کشی گفته: اوس غلامحسین پس در اتاق کجاست؟ بنا زده تو سر خودش!!!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟