غزل وعرفان می رن کلاس زبان ...دو تا بچه 5 ساله ،غزل 19 شده عرفان 17 . غزل عر می زنه که چرا بیست نشده ...همه دارن به غزل دلداری می دن که 19 هم داداش بیسته و نگران نباش وفلان و بیسار
عرفان فقط گوش می دهد. از عرفان می پرسم: زبان چند شدی؟ با بی خیالی رد می شود و می گوید: فکر کنم... خواهرشو آوردم..

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠