اراده معطوف به زندگی

یادتون هست اون دوستم که می خواست بره به دکتر همسر مرده دلداری بده؟ داستان جالبی داره
18 سالگی ازدواج کرده و دو تا پسر پشت سرهم داره 13 سال با شوهره زندگی کرده تا زمانی که شوهر الکلی ومعتاد شده و همه خونه زندگی را به باد داده...طلاق گرفته رفته خونه مادر وپدرش که اصلا مشتاق اومدنش نبودن و شروع کرده از لیسانس درس خوندن و کار کردن ...الان همکلاسی منه سر کلاس دکترا، هیئت علمی هم هست و سرپرست دانشکده خودش هم هست...مدام مقاله علمی پژوهشی چاپ می کنه که حقیقتا بار علمی بالایی دارد و همایش و سخنرانی می ره امافقط به خاطر پولش... ..به شدت مشکل مالی داره به همین علت علاوه بر تدریس خصوصی،تدریس دردانشگاه ،جزوه های کلاس کنکور مینویسه...حتی بخاطر پول برای استادهای بی سوادمون هم مقاله می نویسه ...هر دو پسرش دانشجو هستند و خرج دانشگاه و زندگی شون بر عهده مادر است...این وسط مادر و پدر مریض خودش را هم نگهداری می کنه ...من نمی دونم چه تصویری تو ذهنتون اومده ....اما اون یه زن زیبای تپل خوش خنده است که طنز فوق العاده ای در حرف زدن داره به همراه عشوه های زیبایی که به سر و گردنش می ده
حتی زمانی که از مشکلاتش حرف می زنه نمی توانم جلو خنده ام را بگیرم انقدر که شیوه روایتش بامزه است. بعد از عمری رفته آرایشگاه و دیده که شاگرده موهاشو اکستنشن کرده ..قیمت را پرسیده دیده خوبه گفته منم هستم...موقع حساب کردن دیده عمدا به اشتباه انداختنش و قیمت یک رشته مو 2000 تومن بوده وبافته های کله اون می شه 100هزار تومن...حالا تو دستشویی دانشکده موهاشو نشونم می ده و من با این که می دونم تو این روزها 5هزار تومن برای اون چقدر اهمیت داره و حالا چطور 100 هزار تومن ازش کندن... دچار خنده ای پایان ناپذیر شدم ...هر بار که موهایش را موج می داد و بافته های طلایی که به موهایش چسبانده بود می درخشیدند خنده ما شدیدتر می شد در حالی که مدام به زنیکه ارایشگره فحش خواهر ومادر می داد با خنده میگفت: حالا چند تا جزوه دیگه بنویسم تا جبران این کله بشه ..

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠