۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

چه بازیگری هستیم ما...

8 شب وارد خانه شدم تمام روز راه رفته بودم و بی هوده ...بی هوده...لباسها را شب قبل شسته بودم و در سراسر خانه پخششان کرده بودم تا خشک شوند...حتی نگاه کردن به آنها حالم را بهم می زد...ظرفهای یک هفته در ظرفشوی خستگی ام را طاقت فرسا می کرد...رفتم اتاق افتادم رو تخت و به در حمام نگاه می کردم و ...آن در خیلی دور ...خیلی سخت و غیر ممکن بود... موبایل زنگ زد و کی بود؟
مهمان ناخوانده...
نیم ساعت بعد گیس طلای تر وتمیز و آرایش کرده داشت با مهمانش رانی می خورد واس ام اس می خوند و عکسهای همسر دوست را نگاه می کرد... لباسها هم داخل کمد و کشو رفته بود و ظرفها هم شسته شده بود...

هیچ نظری موجود نیست:

نه تو رو خدا حتما بیا گل و سرو را با گاو و بز مقایسه کن ببین می شه یا نه نابغه

استاد مي خوام مقالمو تطبيقي كار كنم مي شه؟ بله مي شه ، موضوعت؟  مي خوام نقوش گياهي را با جانوري مقايسه كنم مي شه؟ نظر خودت چيه؟!!!! ...