غزل روی پام بود و هر ازگاهی می بوسیدمش و نوازشش می کردم به من گفت: خاله گیس طلا ماچم نکن سرما خوردم تو هم سرما می خوری سرت ...تنت ...همه دردمی گیره
عرفان که کنارم نشسته بود به سرعت گفت: خاله گیس طلا منو ماچ کن من هیچی نخوردم..هیچ جات درد نمی گیره
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر