جبران


غزل روی پام بود و هر ازگاهی می بوسیدمش و نوازشش می کردم به من گفت: خاله گیس طلا ماچم نکن سرما خوردم تو هم سرما می خوری سرت ...تنت ...همه دردمی گیره

عرفان که کنارم نشسته بود به سرعت گفت: خاله گیس طلا منو ماچ کن من هیچی نخوردم..هیچ جات درد نمی گیره

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟