آبدارچي دانشكده منو خيلي دوست داره(كلا اين تيپ از آدما منو دوس دارن) و آنقدر دنبال من هميشه ويلان مي گردد تا چايي را به دستم برساند و مي داند كه من چايي را با قند نمي خورم...امروز برايم چايي را كنار كامپيوتر گذاشت و رفت مدتي بعد مسئول سمعي بصري كه بسيار تنومند و قد بلند است در حالي كه دم يك شكلات كوچك را در دست گرفته بود و تكان مي داد آمد و با خشمي ساختگي گفت :مرا فرستاده اينجا كه اينو قبل از اينكه چاييتون سرد بشه به دستتون برسونم
محبت هر دوتاشون اينقدر برام دلنشين بود....اينقدر....زياد...قد آسمونا

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠