آقا من چقدر فرصت از دست دادم...امروز رفتم به دانشگاهی که توش درس می دم و این دانشجوی های عزیز نیومده بودن(ای خوشم می یاد از همچین دانشجوی هایی) منم تو اتاق استاتید هرچه کاغذ بودم خوندم تا یه مدتی بگذره بعد بگم: خب این دانشجویان بی انضباط هم که متاسفانه نیومدن ...بعد خودم جیم شم...تنها کاغذ باقیمانده روزنامه کیهان بود ... و وای محشر بود توش یه مطلب بود درباره فیلم به همین سادگی میر کریمی... "نوشته بود قهرمان این فیلم سمبول یک زن مسلمان ایرانی است اوزنی مومنه محجبه متدین چادری و خانه دار است که با وجود خیانت همسر چراغ خانه را همچنان روشن می دارد.. و پیام میر کریمی این بود که همانا که بزرگترین جهاد زن خوب شوهر داری کردن است..." وای سکته کردم از خنده
من اگرجای میر کریمی بودم آنقدر با سنگ می زدم تو سر خودم که بمیرم...وای خدا ..روزنامه رابالا گرفته بودم که بقیه صورتم را نبینید اما از شدت خنده روزنامه دردستم می لرزید...الان فقط متاسفم که چرا اینهمه عمر من کیهان نخوندم ...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠