۱۶ تیر ۱۳۸۷

مادرک



برای ناهار خورشت هویج درست کردم...سر غذا مادرک شروع کرد به دعا کردن: آن کسی که به این مرغ آب و دونه داده، اون کشاورزی که تو شالیزار این برنجو نشا کرده، اون مغازه داری که خریده و فروخته و...من با لذت در انتظار زمانی بودم که در انتهای این رشته نورانی نام من هم برده شد....

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...