۲۱ آبان ۱۳۸۷

مرهمی است زمان به سال صفر

بالاخره بعد از این همه سال تونستم از توی اون خیابون و از جلوی اون بیمارستان رد بشم، فکر می کردم که هیچوقت نتونم این کارو بکنم

بیمارستانی که توش مُرد.

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...