می دیدم که هر وقت زنهای خشکه مقدس فرهنگسرا غیر قابل تحمل تر می شن ،دخترک لبخند می زنه. یواشکی بهش می گم : به چی فکر می کنی این وقتا که می تونی بخندی؟
با همون لبخند چالدار می گه: به میک لاو شب قبل
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۸ نظر:
من نفهمیدم. اگه میک لاو داشتند که لبخند می زدند و خوشحال بودند. البته شما قبلا هم به هوش سرشار من در درک پست هاتون اشاره کردید. آخه می دونید من با آقای شاندرمن، همسایه اولد فشن اینا نسبت دارم.
از این میک لاو دیشبا می خوام:(
ا؟ شما هم می گید گیج علی؟ من فکر کردم مال ما ترک هاست فقط. ضمنا من که به قرابتم با آقای شاندرمن اذعان کردم چرا دیگه عصبانی میشه. من اون مدلی ندیده بودم قضیه رو. زاویه دیدم فرق می کرد.
میک لاو کی با کی؟ مسئله این است!
حالا تازه می شه به میک لاو شب قبل همین زنای خشکه مقدس فکر کرد و دیگه به قهقهه افتاد :))!!!
لذت باران را تو بخوان...تو بمان با حس لطيف گل وبرگ
اگر فرهنگسرا را درست حدس زده باشم٫ من از آن دخترک با لبخند چالدارش دیگر میترسم! وقتی به دیگران میخندد به چی فکر میکند؟
کسی که میک لاو داشته باشه مردم رو ازار نمی ده دخترجان
ارسال یک نظر