پادشاه پس از رسیدن به قدرت، کینه فراوانی از مردم ری داشته است بابت اینکه روزی او را نخواسته بودند. پس یکی از فرماندهان خود راحاکم ری کرد و از او خواست به هر صورتی که می تواند ری را از میان بردارد.
حاکم ِجدیدِ ری تنها دو دستور داد: گربه ها را بکشند و ناودانها را بردارند.
چندی بعد شهرپررونق ری، از هجوم موشها و خرابی های باران، به شهر ارواح تبدیل شد.
۳ مرداد ۱۳۸۸
امروز تو یه کتابی خوندم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
۷ نظر:
اینم یه نمونه " با پنبه سر بریدن هستش "
ولی عجب حاکم با تدبیری !
روش بهتری هم هست
این که سگها را آزاد بگذارند
اسم کتاب چی بود؟
و حاکمی که گفت : دروغ بگویید ... دروغ بگویید تا دروغ بگویند و دروغ بشنوند ... تا آن شود ... تا آنی بر سرشان آید که شاه شاهانشان نخواست ....
یکی از چیزائی که باعث می شه این جا رو دوست داشته باشم اینه که همیشه ی خدا آپه و دست خالی برنمی گردم ... گیستان طِلاتر باد
آزادی را
و شعر را
مگه تو شهر ری چقدر تو سال بارون می یاد که با نبودن ناودون خونه ها خراب شن؟این بیشتر شبیه افسانه است تا حکایت تاریخی( یه چیزی تو مایه های جومونگ)
ارسال یک نظر