پادشاه پس از رسیدن به قدرت، کینه فراوانی از مردم ری داشته است بابت اینکه روزی او را نخواسته بودند. پس یکی از فرماندهان خود راحاکم ری کرد و از او خواست به هر صورتی که می تواند ری را از میان بردارد.
حاکم ِجدیدِ ری تنها دو دستور داد: گربه ها را بکشند و ناودانها را بردارند.
چندی بعد شهرپررونق ری، از هجوم موشها و خرابی های باران، به شهر ارواح تبدیل شد.
۳ مرداد ۱۳۸۸
امروز تو یه کتابی خوندم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...
-
خسيس هستم؟نمی دونم اما بیشتر مشكلم اينه كه جستجو، انتخاب و خريد برايم مشكل است ،مصرف گرا هم اصلا نيستم ، دلبسته اشيا مي شوم و اگه از وسيل...
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
۷ نظر:
اینم یه نمونه " با پنبه سر بریدن هستش "
ولی عجب حاکم با تدبیری !
روش بهتری هم هست
این که سگها را آزاد بگذارند
اسم کتاب چی بود؟
و حاکمی که گفت : دروغ بگویید ... دروغ بگویید تا دروغ بگویند و دروغ بشنوند ... تا آن شود ... تا آنی بر سرشان آید که شاه شاهانشان نخواست ....
یکی از چیزائی که باعث می شه این جا رو دوست داشته باشم اینه که همیشه ی خدا آپه و دست خالی برنمی گردم ... گیستان طِلاتر باد
آزادی را
و شعر را
مگه تو شهر ری چقدر تو سال بارون می یاد که با نبودن ناودون خونه ها خراب شن؟این بیشتر شبیه افسانه است تا حکایت تاریخی( یه چیزی تو مایه های جومونگ)
ارسال یک نظر