دونا


شب در تراس خوابیدم. خنک و دلچسب زیر ستارگان البته نیمه شب از سرما اومدم داخل خونه..
صبح را با میز مفصل صبحانه شروع کردم. آبجی دومی همیشه عاشق تجربه طعمهای جدید بوده و هست و من یک کورنفلکس جدید، مربای جدید و چای جدید را تجربه کردم که اسم هیچکدام یادم نیست اما مزه اش هنوز زیر دندانم است.
آبجی رفت سر کار و من حمام در اتاقک شیشه ای را تجربه کردم. یک کمی به نظرم مضحک می رسید و هر از گاهی در را باز می کردم نفسی بخورم(بعدا فهمیدم اصلا سقف نداشته !)
از نظم و ترتیب کمدها و قفسه ای آبجی دومی لذت بردم چقدر با من فرق دارد. لوازم آرایش ، دستمال توالت ها، شامپوها و صابونها همه قشنگ و مرتب و البته بنده هم در ادامه فضولی ام همه چیز را به هم ریختم
البته تلاش مذبوحانه ای کردم که همه چیز را به وضعیت عادی درآورم که نشد...
آبجی اولی زنگ زد که در همان نزدیکی منتظرم است. وقتی با لباس تابستانی وارد خیابان شدم تا مدتی از تماس باد و آفتاب بر روی پوست و موهایم در حیرت بودم و بی اراده لبخند می زدم وبازوهایم را بلند می کردم که باد از زیر آنها عبور کند. به یاد نمی آورم آخرین باری که نور بر موهایم تابیده بود کی بود؟
به محل قرار رفتم که بازار میوه ای در نزدیکی مترو بود. من همیشه از این بازارها در سراسر دنیا لذت می برم و حالا میوه های جدید ی که نمی شناختم و خوشرنگ و زیبا بودند و نه الزاما خوشمزه!
اما این دو روز حضور زنان چاق و مردم چلاق خیلی شدید است. خواهرها به من می خندند ولی من در همین دو روز حداقل 15 تا چلاق دیدم و 28 تا چاق
و شمارش تعداد پیرمرد وپیرزن از دستم خارج شده! حقیقتا جمعیت ایران جوان و زیبا است ها ...به خدا...
ابجی بزرگه اومد و بازم مغازه های لذت بخش ...من عاشق مواد بهداشتی هستم شامپو سر و بدن، کرم دست و صورت، ژل و موس و صابون... ای خدا...عاشق این رنگها و عطرهاشون هستند و خوشبختانه حراج بود و منم اولین خرید هایم را آغاز کردم ...
اومدیم خونه و یه نهار با کالباسی با طعمی جدید و نوشیدنی های جدیدتر و ماستهای میوه ای...و امممممم...خب حقیقتش را بخواهید باید بهشون عادت کرد!
بعد قسمت خوبش شروع شد. مایو را زیر لباس پوشیدم و رفتیم کنار دونا یا همون دانوب خودمون
مردم همه در زیر آفتاب ولو بودند. در انواع خوابیده، نشسته، در حال شنا دوچرخه سواری، اسکیت وقایق سواری...
ما هم سایه ای پیدا کردیم و وسایل را پهن کردیم وبه درون آب رفتیم .حقیقتش می ترسیدم. من همیشه در استخر شنا کرده ام و به اطمینان نجات غریق و دیواره در دسترس...حالا باید از سنگهای خزه بسته و لیز پایین می رفتی به درون آب تیره و ..
خلاصه آبجی بزرگه رفت و من هم شجاعت پیدا کردم که در حاشیه آب دوچرخه بزنم اما جرات شنا پیدا نکردم...بامزه ماهی هایی بودند با باله های نارنجی که در کنارت حرکت میکردند و البته سگ ! و عروس دریایی های به اندازه بند انگشت...
هر بار از آب بیرون می آمدم و روی حوله دراز می کشیدم و با آبجی بزرگه حرف می زدیم و میوه و ساندوچ و نوشابه میخوردیم. من مردم لخط و پتی را دید می زدم. حقیقتا سینه هایی که من در دریای شمال دیده ام خیلی بهتر از این کیسه های آویزانی بود که امروز دیدم ها..

اما حقیقتش را بخواهی این مردم به نظرم اصلا شاد نمی رسیدند. من نمی دونم اگر تمام این مردم ایرانی بودند الان آنجا چه بساطی بر پا بود...می دانم نباید به این سرعت قضاوت کنم، من تنها احساس خودم را میگویم. جمع ها تکی یا دو نفری و به ندرت سه نفر بودند. خانواده هم بود مثلا دختر بچه کو ن پتی که با بازوبند هایش کنار مادربرهنه اش شنا می کرد..
اما نمی دانم شاید این منم که هنوز در نقاهت این تابستان سختم و اینها را شاد نمی بینم
عصر به خانه برگشتیم
ماجرای دارد توالتی که شیر آب و دستشویی ندارد و باید هربار مسیر دستشویی به حمام را برای شستن دستانت طی کند ..
شب است و ابجی زرشک پلو درست کرده و در تراس میز را چیده ...برویم

نظرات

اينانا گفت…
نون تست با گوداي مزه دار و كالباس و يه تيكه خيار رو تست كن....همين طور يه جور دونه هايي كه توش ميوه ي خشك و نات و فك كمنم گندم و.....با ماست ميوه اي و كمي شير براي صبحانه.......عاليه...


شادي اين ها فرق داره.....نوع نگاه و حرف زدنشون.....نزديك تر كه مي شم..يه حس دارم همه ي مردم كودك درون شون يكيه..

پس واجب شد يه سر بيايي اينجا كه زيبايي زن رو درك كني
see ya!
سعید گفت…
تو آبشون سگ داره؟ به حق چیزای نشنیده! جلوتر می رفتین ببینین گرگ و پلنگ نداره آبشون؟!
تنگ غروب گفت…
گيس طلا جان زنده باد
سر از بلاد كفر در آوردي؟ به به
خيلي دمت گرم كه با چزئيات مي نويسي
ما هم كه دستمون نمي رسه محضوض مي شيم :)
اي ول
yeektaa گفت…
بامــزه بــود كه نمي دونستي حمومه سقف نداره ... هي حس خفگيو به خودت تلقين ميكردياا :))
Maahoor گفت…
man ham aval hamin nazar ra dashtam ke inja kheyli pir o patal va cholagh darand shayad ta hodoudi dorost basheh vali mohemtar in hastke pir va patal va cholagh inha az taraf dolat hemayat mishavand ta az khaneh hayeshan biroun biayand vali dar keshvar ma anha mahkum dar khaneh and.
Mercede گفت…
اینجا اگه یه مدت بمونی میفهمی که این مردم و پیرو پاتال‌ها خوشحالن اما عادت ندران مثل ما ایرنیها انقدر شلوغ کنن تا خشهلیشونو نشون بدن. توی ایران یه ۶۰ ساله فکر می‌کنه که دیگه نزدیک آخر امرش اما اینجا کنار همون دونا که رفتی‌ جاهای پر جمعیت ترشو که نگاه کنی‌ پر از پیر پاتال هاییه که خیلی‌ سر زنده هستن میان دوچرخه‌هاشون رو کنار دانوب پارک می‌کنن می‌رن تو آب. بعدم ببین چقدر با هم مهربونن. اما خیلی‌ از پدر و مادرهای ما وقتی‌ پیر میشن دیگه حوصلهٔ ریخته هسرشون رو ندران. در هر صورت امیدوارم اینجا بهت خوش بگذره و حسابی بتونی سر حل بیای چشمک در هر صورت نه مردم و نه زبان انقدر که فکر می‌کنی‌ خشگ هستن فقط احتیاج به زمان داره.
‏ناشناس گفت…
این چلاقی که می گی فکر کنم به خاطر چاقی باشه و لنگیدن به خاطر زانو درد باشه ...
در تحقیقاتی که راجع به چلاقی داری به پاسخ این پرسش ها سعی کن برسی :
1: آیا این چلاقی بیشتر در مورد چاق هاست ؟
2 : کیفیت شل زدن چلاق ها چگونه است ؟ پا را بلند می کنند و جلو می اندازند یا در هر قدم پا از زانو نیم تا می شود ؟
3: چلاق ها بیشتر زن هستند یا مرد ؟ نبت شان چگونه است ؟
4 : و اینکه آیا ممکن است که این عارضه فراگیر اصلا چلاقی مربوط به پا نباشد و مطلب مربوط به ایرادات لگن باشد ؟ ( همان چیزی که به آن "کون کمونچه گی " می گوییم !
Zara گفت…
Delam gerefte boood, goftam biam inja benevisam...beghole khodet ya be bardashte man zendegi talash daeme vase shad boodan,...man alan toie yeki az on lahazate sakhtesham
‏مهدی گفت…
به قران محمد اگه برام سوغاتی نیاری خودمو دار می زنم
‏ناشناس گفت…
شما فقط درایران با بدبختی و بیچارگی سفر می کنید؟
‏حوا گفت…
وای همش دارم به موهات فکر میکنم . آخه میدونی یادته که منم نزدیک عید چه مشی کردم و بعد زود روش را رنگ کردم . حالا اون رنگه رفته و موهام هویجی شده و نصفی هم موهای خودم دراومد . چون باردارم نمیتونم رنگ کنم رفتم یه کم کوتاه کردم و افتضاح شد . من الان یه دایره با موهای کوتاهم.
سفر خوبی داشته باشی .
دختر مهربون گفت…
بوی مهاجرت میاد درسته؟
sofalineh گفت…
man ham avalin chizi ke dar kharejestoon tavajoham ro jalb kard vojode tedade ziyade afrade cholagh o maalool va pir dar khiyaboon bood , va vayel fekr mikardam cheghadr inja malool o pir darand , vaali baad fahmidam ke intor nist balke ma ham dar iran ziyad darim vali oon bichareha az khoone biroon nemiyan !!! chon emkanat barashoon nist ! mesle savar shodan be ghatar , taxi - rad shodan az khiyaboon raftan be marakeze kharid !!! hala az farda be in chizhayee ke goftam deghat kon 1 to ham motevajeh mishi dastan chiye ! khosh bashi :)
‏ناشناس گفت…
دختره هیز!سینه های همه رو دید زدی؟هم تو ایران ،هم تو بلاد کفر!
اوندفعه که رفتی مهمان درخت و جنگل و ..باشی بت گفتم کوفتت بشه،بعد دیدیم واقعا اذیت شدی،خیلی از خودم شرمنده شدم و البته فهمیدم من مستجاب الدعوه هستم، و خدا هم شوخی سرش نمیشه،حالا هی میخوام یه چیزی بگم،می ترسم!
mojdeh bahar گفت…
ميشه عكسهاي بيشتري بذاري؟
امير گفت…
چقدر خوب! عالي! خوش بگذرون دختر گيسو طلا
:-)
‏امید گفت…
:)حالششششششششششششششششو ببر
birdscan گفت…
جزئیات رو خوب می نویسی.به تفاوت ها خوب دقت دارید.در مورد پیر بودن جمعیت ، راستش توی گزارش ها یا مثلا" دوربین مخفی ، فقط پیرزن و پیرزن و پیرمرد دیده می شه. فکر کنم از لحاظ بصری آدم وقتی پیر ها رو می بینه از آینده نامید می شه.تا اونجا که من می دونم بطور وحشتناکی در اروپا سالمند وجود داره.
توی چند فیلمی که از اتریشی ها دیدم ، حس می کنم مردمانی خسیس و حسابگر بوده و از طرفی فکر می کند که خیلی می دانند (حالیشان است).
لطفا" به من بگوئید که اشتباه می کنم.
آرام گفت…
چه خوب . همیشه به سفر و شادی عزیزم . جالبه انگار این معضل توالت ! همه جا باید برقرار باشه ....
هستی دخت گفت…
منم میخوامممم....
‏lilitaheri گفت…
سلام
خیلی وقته میخونمت...ولی هر وقت خواستم نظر بزارم ارور داد...حالا ببینیم این دفعه خدا چی بخواد...سفرنامه دوست دارم...نه ..همه نوشته هاتو دوست دارم دختر شیرازی عزیز...من هم بوشهری هستم..
‏نازی گفت…
نمی دونم این فقط نظرمنه( که یک خواهر معلول دارم و مادرم به خاطر پا درد همیشه لنگ لنگان راه میره) یا نظر بقیه هم هست: کلمه چلاق خیلی قشنگ نیست. در فارسی بیشتر به عنوان تحقیر کردن فرد علیل از این کلمه استفاده میشه. و از شما که یک استاد دانشگاه هستید ( اگر من هنوز ایران بودم همکار بودیم) - بعیده که از این لغت حتی به شوخی در نوشته هاتون استفاده کنید! ببخشید- ولی به هر حال من نوشته هاتون رو که سرشار از صمیمیت و مهربونیه دوست دارم.
‏ناشناس گفت…
ولین تلویزیون ماهواره ای سبزها افتتاح شد
اولین تلویزیون ماهواره ای سبزها افتتاح شد

شبکه جهانی نور

شبکه جهانی نور شبکه فارسی زبان دگراندیشی است که به معرفی اسلام سبز می پردازد
ارئه تفسیری رحمانی – بدون تعصب- آزادیخواهانه و دموکراتیک از اسلام با حضور اندیشمندان داخل و خارج
مراسم افتتاح این شبکه با حضور جلال جلالی زاده عضوسازمان مجاهدین انقلاب و نماینده پنجم وششم مجلس و دکتر کلهر قران پژوه بنام ایرانی برگزار گردید
برای دریافت مختصات ماهواره به سایت شبکه یا تلویزیون آن مراجعه نمائید
وضعیت افقی ، نشانه(سیمبل ریت) : 27500 ، ماهواره هاتبرد ، 13 درجه شرقی ، فرکانس 11566FEC:3/4

نایل سات : فرکانس 10872 وضعیت عمودی (سیمبل ریت) 27500

سایت : http://www.nourtv.net/contactus.aspx
تلویزیون: http://www.nourtv.tv/

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠