
انقدر راه رفتم که به این کوچه زیبا رسیدم

دنبال مغازه می گشتم تا صبحانه بخرم که فروشنده گفت بهتر است اول به فکر نان باشم که روز تعطیل است. خود را به نانوایی رساندم که غلغله ای بود و یک "مشت علی" باید به تنهایی همه کارها را انجام می داد. به این نتیجه رسیدم که یه یکدانه نان راضی شوم و رفتم جلو .همه داد می زدند مشت علی مشت علی منم داد می زدم حاج علی حاج علی و طبعا نه یکی که دو تا نون گرفتم و برگشتم مسجد
هنوز همه خواب بودند. از همسایه ها پریموس گرفتم و با کتری مسجد بساط چایی را راه انداختم . بقیه هم بیدار شدند و صبحانه خوشمزه را خوردیم و بعد از غر زدن من از کمبود قاشق و چنگال معلوم شد که همه بچه ها قاشق و چنگال با خودشان اورده اند اما حال ندارند ان را از ماشین بیرون بیاورند! مبلغی به خادم مهربان مسجد دادیم و به سمت روستای صوفیان به راه افتادیم.
۱۷ نظر:
گیس طلا جان تا کی می خوای سفرنامه بنویسی! بسه دیگه!
عکس ها بزرگ نمیشن یا فقط من این مشکل دارم؟
ناشناس عزیز
این سفرنامه ها را برای دل خودم می نویسم. خودتو یه چند روزی اذیت نکن
بابک تو درست می گی . نمی دونم چرا بزرگ نمی شن
حاج علی رو خیلی باحال اومدی!
چه کوچه با صفایی !!
ترکیدم از بس غبطه خوردم. من هم مسافرت می خوام.
حاج علی گفتنت باحال بود و زیرکانه!
کوچه ی خیلی با صفایی بود.
دختر حسابی دل من رو بردی با این سفرنامه هات، نه گمانم دیگه مازندران را ببینم، اما عکس های تو صفایی دارند صفا کردنی.
زنده باشی و زندگیت پر از سفر و صفا
gis tala jan kheili dost dashtanie in safar namehat hamash benevis :*
گیس طلا جان، خیلی جالبه ولی عکساش کمه.
راستی تو این گشت و گذار های شما من عاشق مردم روستا و مهربانیشون شدم.
خیلی خوب بود
حسابی خوشم اومد
به خصوص اون حاج علی
طفلکی با یه نون اضافه تا مکه رفت و برگشت ... می گن ثواب بعضی کارا خیلی بیشتر از این حرفااااس
در مورد قاشق چنگال ... مگم بی ادبی نباشه ، با بر و بچز شیرازی تشریف برده بودین مسافرت؟
* ناشناس جان ؛ من حاضرم واسه گیس طلا بلیط بگیرم بره سفر ... این سفرنامه ها رو خیلی دوس داریم ما
عکسا خیلی قشنگه
کاش عکس اون کوچه بزرگترم می شد
می شه ؟
من اینجا که می یام فول انرزی میشم و حس متفاوتی دارم تا بقیه وبلاگا گفتم بدونی حاج خانوم گیسو و دوبله حساب کنی...
من اینجا که می یام فول انرزی میشم و حس متفاوتی دارم تا بقیه وبلاگا گفتم بدونی حاج خانوم گیسو و دوبله حساب کنی...
آقاجان این عکسها رو یه کاریش بکن ... عین اینه که (لااله الا الله ....ولش کن عین هیچی نیست) ... آپلود کن یه جای دیگه و لینکشو بذار
واییییییییی گیس طلا جون این جور مسافرتات از اون جور مسافرت هایی است که من عاشقشونممممم...
نمیشه یه بار منم با خودت ببری؟...به خدا یه کم(7سال) هم از اون درسایی که دکترا می خونن خوندم اگه یه وقت پات زخم شه می دونم باید چیکار کرد!!
گل گیسم
اینا رو بده واسه چاپ بخدا انقدر قشنگ مینویسی دل تو دل ادم نمیمونه
عطر پهن؟عطر داره مگه؟
ارسال یک نظر