زپرشک آید

صبح ساعت هفت ونیم از صدای تلفن با ضربان قلب شدید از خواب پریدم که بعله مدیر ساختمون زنگ زده که درمجتمع باز مونده و همسایه گفته شما اخرین کسی بودی که اومدی و فلان وبیسار
بعد از حرص خوردن از دست آدم وقت نشناس و همسایه فضول روز را با سردرد شروع کردم.
ساعت 11 با یه کارگردان قرار داشتم واسه فیلمنامه و چیزی به محل قرار نموده بود که آقا زنگ زدن که قرار کنسل
گفتم نذارم وقتم تلف بشه و سریع رفتن کتابخانه فرهنگستان هنر، وسط را بارون گرفت تا فیهاخالدونم خیس شد و بعدش هم یخ زد
تو کتابخانه هم منبع را بسته بودن و فقط پنج تا کتاب می شد گرفت که سه تاش اشتباهی بود
ظهر رفتم رستوران کندو که همیشه فقط سوپ خوشمزه اش را سفارش می دم . یه کارگردان دیگه زنگ زد اینقدر حرف زد که سوپ یخ کرد و از دهن افتاد
برگشتم کتابخونه دیدم اینترنت کتابخونه را ساعت 12 به بعد قطع کردن و کتاب بیشتر هم که نمی دادن مجبور شدم برگردم خونه
سرما سگ لرز بود ها ...
اومدم خونه و مهمان دیشبم زنگ زده و به یادم اورده که من در ساختمان را قفل کرده م و حالابابت کوتاه اومدنم جلوی مدیر ساختمون حرص می خورم
دیدم روزم بدجوری داره خراب می شه به شیوه گیس طلایی سریعا اقدام کردم یه بستنی نسکافه ای و یک ظرف تخمه را جلوی تلوزیون خوردم بعدش هم و وقت گرفتم که عصری برم ماساژ و میکرودرم و این جور قرتی بازی ها بلکه طلسم این روز شکسته بشه

نظرات

‏سندباد گفت…
ووووووی عجب روزی !
میگم از همون دیشبش که نبستن در به اسم شما خورده بود بدشانسیا شروع شده بود!
میگما نکنه گوش شیطون کر توی مراسم ماساژ و ... هم ؟ آره ؟
در ضمن بستنی نوش جون !
‏ناشناس گفت…
گرچه صحیحش سه پلشت آید هست ولی چون شما همشهری هستی همون زپرشک...
علي گفت…
كاش منم ميتونستم مشكلاتمو گيس طلائي حل كنم
صبور گفت…
امان از روزای این جوری از 24 ساعت بیش تر طول می کشنا،حواست بوده؟
‏ناشناس گفت…
گیس طلای عزیز،
جزو خوانندگان خاموش شما هستم .
سپاسگزار خواهم شد اگر آدرس محلی را که برای ماساژ استفاده می کنید در اختیار من نیز بگذارید چون مکان و شخص حرفه ای در این خصوص نمی شناسم . .
البته اگر برایتان اشکالی ندارد.
باتشکرفراوان .

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠