۲۴ اسفند ۱۳۸۹

هورااااااااااااااااا


بالنی که بچه های حیاط بغلی درست کرده بودن، گیر کرد به نرده بالای دیوار...
انقدر من پشت پنجره ،اونا تو حیاط مظلومانه بهش نگاه کردیم که دلش به رحم اومد و نرده رو ول کرد اومد بالا ، جیغ همه رفت هوا...
اومد اومد تا به پنجره من رسید و صورتشو چسبوند به شیشه و یه ماچ هم به من داد و رفت تو آسمونا....

۴ نظر:

سندباد گفت...

باریکلا به بالن !

یک عدد گارفیلد برنامه نویس گفت...

خیلی باحال توصیفش کردی! مطمئنا از ماچی که کرده لذت هم برده

مهدی گفت...

ایییشش.. چه رمانتیک

جیکو گفت...

قربون ماچش:*

نتیجه گیری اخلاقیش تابلوه دیگه نه؟

رفیقی دارم که عاشق بنفشه افریقایی است،  من نیستم ،  به نظرم گل لوسی می رسد، شبیه این دختر شهری های است  که باید خواب و خوراک و ماشین و...