بدون گذشته ...بدون آینده...




روز میز سوزن دوزی که از جمعه بازار گرفته بودم پهن کردم .


گیلاسهای پایه بلند بلور آبی رنگ را گذاشتم روی زیر لیوانهای های شیشه ای که گلهای آبی دارد .


داخل گیلاسها سکه ، سنجد،سمنو، سیر وسماق ریختم. سیبهای قرمز را شستم و وسط میز گذاشتم.


سه تا نارنج که از درخت باغچه خانه شیراز چیده بودم در آب انداختم.


گلدان سفالی سبزه را دوباره آب دادم.


قران مادرک را جلوی آینه گذاشتم و گلدانهای آبی رنگ ایکیا را پر از آب کردم و شاخه های شب بوی سفید را درآنها گذاشتم.


شمع های کوچک آبی رنگ را روی میز چیدم و روشن کردم.


روی صندلی راحتی نشسته ام و به میز نگاه می کنم و لبخند می زنم به لحظه ای که در آنم ....

نظرات

‏ناشناس گفت…
pas sabzat koo?
gandom nakashti?
گیس طلا گفت…
ممنون از یاداوری ناشناس عزیز
اينانا گفت…
پس داری از موتور سواری لذت می بری...

سالت به شادی دخترو
‏الا گفت…
گیسو جان
سال نو مبارک و همیشه سالم و تندرست از لحظات خوب زندگی لذت ببری.

پ.ن من و خواهرک اسم این لحظات خوش زندگی رو گذاشتیم. با سه نقطه البته!
‏الا گفت…
نمیدونم چرا ویراز پاک شد!
‏اميد گفت…
خوشبختي درك همين لحظه هاي كوچك و شاد :)

گيسو
ايشا.. امسال و هر سالت پر از اين لحظه ها باشه
‏بهمنگ گفت…
Carpe diem
عيد شما مبارك
‏سندباد گفت…
سال نو مبارک گیسوی باذوق دوست داشتنی . چه خوب که از مامان عزیز رو دوباره یاد کردی ...عید ایشون هم مبارک ... ایشالله با عزیزانت سال خوبی داشته باشی و سلامت و کامیاب باشی
بوس
taraaaneh گفت…
سلام گیس طلای عزیز. توی سال 89 بارها از خوندن نوشته هات لبخند روی لبهام نشست ، مرسی که هستی و مینویسی.
آرامش لحظاتی رو که توش هستی احساس میکنم. امیدوارم سال جدید وجودت سرشار از آرامش و انرژی حیاتی باشه.
مواظب خودت باش به امید دیدار.
فيتزكارالدو گفت…
عيد يعني همين.لبخند به لحظه اي كه در آنيم. مبارك باشد
فيتزكارالدو گفت…
عيد يعني همين.لبخند به لحظه اي كه در آنيم. مبارك باشد
شیدرخ گفت…
سال نو مبارک گیس طلا جان. امیدوارم سال خوبی داشته باشید
‏bahar گفت…
اولین عید است که از وطن دورم و آنقدر غمگین که حتا هفت‌سین هم برپا نکردم.

عیدت مبارک گیسو جان.
Narcis گفت…
چقدر این فضای خونه ات آشناس. کجا دیده امش قبلا :))) سال نو مبارک گیس طلا!
‏ناشناس گفت…
che mize ghashangi
tabrik
n.
istanbul

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠