۲۷ تیر ۱۳۹۰

خداییش جدا از خنده ، دل آدم می سوخت براش

پسرک چهار سال بعد از شکست عشقی اش، کلی بر خجالتش غلبه کرده تا لحظه سال تحویل، دختر زییای غریبه ای که کنارش در میدان شهر ایستاده است را ببوسد و بعدش که دختر ازش تشکر کرده

معلوم شد که

دختره

پسر بود

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...