در حالی که در زیر نورخورشید به رنگ طلا در آمده بود
کافه های با منظره آبی دریا با صندلی های چوبی، ننوهای پر از ابرهای گرم و نرم و گلهای کاغذی...ساحلی برای پیاده روی سحرخیزها و محفل نشینی عصرانه دوستان و شب نشینی های سرخوشانه
چقدر غیبت این پیاده روهای شیرین در زندگی هایمان شدید است
عصر همین مسیر رادر جهتی دیگر ادامه دادم و با رودخانه ای روبرو شدم که به دریا می ریخت و مرز بین دو ابی را به سختی می شد تشخیص داد
و ریزش آن از بالای صخره ها چنین ابشاری ایجاد می کرد
صدای آبشار...
۳ نظر:
عزیزم خوشحالم که برگشتی.دلم برات تنگ شده بود.بیا که یه عالمه خبر دارم..تووپ
هی! دیدی درست حدس زدم!
آبی بی نظیر آسمون همراه با دریا.
یک بار هم باید بری طرفای دریای اگه.
رنگها باور نکردنی باور نکردنی است.
پس رفته بودی انتالیا. به سلامتی.سوغاتی چی اوردی برامون.
ارسال یک نظر