۱۷ آذر ۱۳۹۰

عشق درآشپزخانه

من اشپزی بلد نبودم که حتی دوستش هم نداشتم. برای سالها من فقط ماکارونی درست می کردم برای تمامی مهمانهایم و بعد از مدتها یک سالاد ماکارونی فاجعه هم به آن اضافه شد
دوستانم همه دستپخت خوبی داشتند و خانه هایشان برای من عشرتکده ای بود از لذتهای دل و دیده
از چند سال پیش با کمک همان دوستان و کتابهای آشپزی به تدریج آشپزخانه من زنده شد و حالا دیگر دستپختم شهرتی به هم زده است.
البته هنوز خیلی از مهمترین غذاها را بلد نیستم درست کنم؛ مثلا هیچکدام از خورشت ها
اما حالا دیگر می دانم که طعم غذا به زمان و مواد و ترتیب آنها آنقدر وابسته نیست که به ادویه آن
ادویه ای که بعضی وقتها در قوطی هایتان هست و بعضی وقتها نیست
ادویه ای که آن مزه بهشتی را به غذاها می دهد
ادویه ای که نام و رنگ وطعم ندارد
ادویه ای که
مهمانتان
برایتان می آورد
حتی
قبل از اینکه
آمده باشد
.
.
.
عشق به کسانی که برایشان آشپزی می کنید

۴ نظر:

مهدی گفت...

مگه تنها نیستی؟
این ادویه‌ی عشقو واسه کی میریزی تو غذا؟

Dara گفت...

LIKE

حامد گفت...

اخرش که کسی نخورد میریزه بای عشقش توی گلدون بامبوها.

Maryam گفت...

عزيييييزم

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،  اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آ...