۹ خرداد ۱۳۹۱

پایان سفر

برگشتم داخل اتاق گروه و منتظرم تا دوستم بیاید و برویم شام و بعد قطار
باد کولر پرده ها را تکان می دهد و من به آخرین جلسه  ای  فکر می کنم که امروز بود
. آخرین جلسه ها همیشه خوب است
همیشه پر از خنده  است
پر از  استاد تو رو خدا  ترم دیگه هم شما باشید
پر از عکس یادگاری و مزه پرانی
شیرین زبانی برای نمره بیشتر
برای کشیدن سئوالهای امتحانی از زیر زبان
لو دادن ماجراهای قدیمی
حرف زدن بچه های یک ترم سکوت
نقد های جذاب: استاد اگه اینطوری بود بهتر بود
استاد چرا اون روز اونطوری گفتی
و یک حس نوستالژی از زمانی که بر من می گذرد و بر آنان
و دور می شویم ...
همه مان...
دور ...به دنبال داستانهایمان

۱ نظر:

Pardis گفت...

خیلی قشنگ توصیف کردی گیسو جان. یک لحظه فکر کردم من هم آنجا بودم!
کاش از کلاس های درست بیشتر مینوشتی...

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...