۱۲ شهریور ۱۳۹۱

هنر عشق ورزیدن

خواهرک فوق لیسانس قبول شده یه شهر
نامزدش یه شهر دیگه قبول شده 
خواهرک داره گریه میکنه
 ومن در حالیکه خنده ام را کنترل می کنم راههای ممکن انتقال و مهمان و ..را برایش توضیح می دهم
 با خودم میگویم چه خوب است که نمی دانند عشق عمری دارد
چه اهمیت دارد که این عواطف روزی تمام می شود
و امیدوارم درزمان اتمام ِعشق, فرصت کرده باشند که صمیمیت را جایگزین آن کنند
که پایان ناپذیر است و فنا نشدنی

۴ نظر:

ناشناس گفت...

گیس طلا جون
میشه تکلیفت رو با سایز نوشته هات روشن کنی
یه پست 12 یه پست 16 پست بعدی 14 پست دیگه 10 ... و همین طور عدم ثبات . خوب عزیزم یه بار تصمیمت رو بگیر همیشه با یه فونت بنویس

خاتون گفت...

سلام.
آخی. یاد روزای عاشقی خودم و آقای همسر افتادم. بعدتر ها چقدر به این گریه ها بخندن.
عاشقی رو دوست دارم اما اون بعدی که نمیدونم اسمش صمیمیت هست یا چیزدیگه رو بارها و بارها بهش ترجیح میدم.

ماهی خانوم گفت...

وای پیجت چه خوشگل شده عوضش کردی. مبارک باشه. چقدر شاده. من خواننده خاموشت بودم. الان از ذوقم روشن شدم. شما هم چندباری برای من کامنت گذاشته بودی اما الان دیگه ادرسمو عوض کردم.

گیس طلا گفت...

ناشناس عزیز
ماجرا به شدت عشقی است
هر روز یه سایزی به نظرم خوب می رسه )))))))))))))))

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...