یه کوچه بود اسمش مرغاب بود
منم هی می گفتم مرغاب و هی با رها می خندیدم
تا اون ماشین را پارک کنه من رفتم آسانسور را زدم و منتظر بودم
که برگشتم دیدم آسانسور مدتی است پایین رسیده و دو خانم
محترم همسایه با لبخند به من نگاه می کنند که داشتم با صدای بلند واسه خودم
با انواع لحن ها و لهجه های مختلف می گفتم :
مووووووووووووووووووووورغاب
مرررررررررررررررغاب
مرغغغغغغغغغغغغغغغغغاب
۱ نظر:
حسابی موجبات خنده و شادی براشون فراهم کردی :)
ارسال یک نظر