لذت ببرم از مدت زمانی که حضور دارم در این چرخش فصلها

هر بهار از کوچه باغهای قصر دشت عبور میکنم، از دیوارهای باغهایی که بر سرشانه هایشان گل و سبزه دارند، از کنار شاخه های پر شکوفه ای که از پشت دیوارها سرک می کشند
از میان زمین سرسبز باغها به محله اجدادی می روم . نام زیبایی دارد "هفت توت"
در آنجا بچه هایی را می بینم که بزرگ شدند، جوانان که میانسال میشوند و پیرزن ها و پیرمردهای که مدام فرتوت تر می شوند
و خبر مرگ آنهایی که سراغشان را می گیرم
این هم نشینی مرگ و بهار  همیشه برای من یک یادآوری مدام است که

نظرات

‏نگار ايرانى گفت…
عاشقتم .
‏ناشناس گفت…
کلا خیلی خوبی.
دوشن گفت…
کلا خیلی خوبی.
روشن گفت…
بعد دوبار کامنت گذاشتن بازم قسمت نشد اسمم رو درست بنویسم.
:D
روشن گفت…
بعد دوبار کامنت گذاشتن بازم قسمت نشد اسمم رو درست بنویسم.
:D
‏گیس طلا گفت…
روشن گیس طلایی رفتار می کنی:)))
‏روشن گفت…
والا تا یادمه همیشه سر رفتارم پدرم غر زد طفلک و مادرم بغض کرد اما پشتم در اومد. نمی دونم این همه دعای عاقبت به خیری به کجا رسید.
مسعود گفت…
من متاسفانه فقط یه دختر شیرازی در زندگیم شناختم.این مدت که وبلاگ شما رو میخونم حس خسران میکنم!
خیلی شیرین مینویسین.
‏Pardis گفت…
قصر دشت گفتی و کردی کبابم!
خوش بگذره شیراز گیسو جان. دلم باره شیراز یک ذره شده!
niloofar گفت…
دفعه اول که رفتم شیراز عاشق اسم قصر دشت و محلاتش شدم
گیییییس عا ش ق تممممم:-*
دریا پری ام:-D
‏سعیده گفت…
ﺁﺧﯽ ﻫﻔﺖ ﺗﻮﺕ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﺎﺳﺖ:) ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪ . ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺑﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﺎﺷﻢ

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠