۵ مرداد ۱۳۹۲

به سمت نئور

خب دوستان ما رفتیم سفر
...

۶ نظر:

صبا گفت...

بسیار جای زیبایی ست. دو سال پیش رفته ام. در مسیر به سمت سوباتان جز خانه های عشایر جای دیگری نبود. ما یک روزه و نیم پیاده روی کردیم و در میان دشت شبی را گذراندیم

ناشناس گفت...

من که این خانم صبا رو نمی‌شناسم. ولی نظرش خیلی شاعرانه بود. اما برای منی که از شعر متنفر اه؛ این یه شانس بود که هم‌چه متنی گیرم بی‌آد. چند بار پشت هم خوندم‌اش و حسرت بردم. زیبا بود صبا خانم.

ناشناس گفت...


آن سفرکرده که صد خواننده منتظر اوست, هر کجا هست، خدایا به یاد سفرنامه نگه دارش.

ناشناس گفت...

ameen

ناشناس گفت...

خانم طلا؟!
مطمئنید که نئور رفتید؟ بیشتر انگار سفر هندستون رفتین بابا.

اینهمه روز !!! بفکر میزبانتون هم باشید بخدا. شاید روش نمیشه بیرونتون کنه بگه بسه دیگه.

صبا گفت...

خوشحالم که از این دو جمله من لذت بردی ناشناس .اون مکان زیبا درون ادمها رو پر از حس ستایش میکرد.

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...