غذای دل و جان؟! یا جان و دل؟

ابتدا تصمیم داشت که کلی مطالب سطح بالای روشنفکرانه در باب موزیکی که امروز شنیده و صدای خواننده ای که امروز برایش خوانده بنویسد
اما بعد ترجیح داد که درباره کباب کوبیده ای بنویسد که با دوغ و لیموترش و فلفل و گوجه  جلوی تلویزیون خورده 
و همین جا ستایشی کند از آن ته چین چهارگوش طلایی رنگ که در حاشیه ظرف گذاشته بود و عین همان موزیک و صدای که امروز شنیده ، ملکوت بود و عرش بود و فضا

نظرات

‏ناشناس گفت…
بفرمایین ماهی سالمون
‏ناشناس گفت…
خانم طلا اگه وقت کردین نمایشگاه سازهای آقای شجریان رو از دست ندین. از 22 این ماه تا یک هفته خانه هنرمندان
Narcis گفت…
حالا نمیشه کنار چلوکباب، اسم خواننده و ترانه اش رو هم بگی؟ کم اش مباد؟! :))
‏محسن گفت…
غذای جان و جان ... همون کوبیده
‏ناشناس گفت…
میدونین خانم طلا؟ من الان از نمایشگاه سازهای ابداعی استاد شجریان میام.

واقعا که حقمونه سازها و مشاهیر مارو کشورهای دیگه بنام خودشون سند بزنند

قدر آنچه داریم رو نمیدونیم.
این سازها یه دریچه نوین در موسیقی سنتی ایرانه. یه اتفاق بزرگ. یه شاهراه جدید. همه چیز در موسیقی سنتی ما میتونه با این سازها دگرگون بشه.
اما اگر برید ببینید!
اشک من دراومد! یک غربت خاصی برفضای نمایشگاه. یک بیچارگی تبلیغاتی و ارائه. یک سطحی انگاشتن همه چیز موسیقی.
حالا اگر نمایشگاه مد تاتو بود! چه ها که نمی کردند.
فقط میتونم بگم از ماست که برماست
giso shirazi گفت…
نارسیس جان بعد که معروف شد می گم اسمشو
ناشناس عزیز عادت کرده ایم...عادت می کنیم...

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا