کچل زلفعلی شنیده اید؟


نمی شود دیگری خرجتان را بدهد و شما خودتان را زن مدرن و مستقلی بدانید
بپذیرید که وابسته اید و تلاش کنید که روی پای خود بایستید
در این فاصله هم پز روشنفکری ندهید
حداقل برای من ندهید
خوب؟

نظرات

‏آرزو گفت…
استقلال واقعا ربط ذاتی به مسئله مالی نداره. استقلال شخصیتی مسئله ایه که کاملا مربوط به ذهنیت و شیوه نگاه فرد به هستی میشه. (حالا اینکه چه بخش هایی از این ذهنیت به عمل برسه یه بحث نسبی و دیگه ایه) خیلی از آدم ها هستن اطرافمون که از لحاظ مالی بسیار فعال ان اما از لحاظ شیوه زندگی کاملا مقلد اند و به ندرت میشه چیز اصیلی در ایده ی زندگی شون پیدا کرد. در هر صورت معنای استقلال شخصیتی نباید با استقلال مالی خلط بشه. هرچند ممکنه کسی معتقد باشه که استقلال شخصیتی مستلزم استقلال مادیه. اما من معتقدم دلیل قانع کننده ای برای چنین ادعایی وجود نداره. البته به نظر من بیکاری یه ویژگی غیرقابل توجیه هست ولی کار اون چیزی نیست که درآمد مالی در پی داشته باشه. گفتم که نظر مخالف ام رو گفته باشم.
‏محمد گفت…
با آرزو موافقم
Maryam گفت…
ولی‌ به نظر من ربط داره. اگه کسی‌ هیچوقت مجبور نشده باشه خرجشو خودش بده، قسمت خیلی‌ مهمی‌ از استقلال شخصیت رو از دست داده. فقط وقتی‌ آدم مجبور به کار کردن و پول در آوردن می‌شه هست که یهو همه چیز زندگی‌ واقعی‌ می‌شه و تازه می‌شه از واقعیت حرف زد. اون شخصی‌ که هیچوقت مجبور به چنین کاری نشده، اصلا نمیدونه زندگی‌ چی‌ هست که توش استقلال چی‌ باشه.
‏یاشار گفت…
با آرزو مخالفم
مستقل بودن یک ویژگی شخصیتی کلی که در مجموع جهات میتونه وجود داشته باشه اینکه من اعلام کنم در این جهت مستقلم ولی در این جهت مقلدم میتونه در جهت ارضای ذهنیت شخص مفید باشه ولی در حالت اغراق شده مثل این میمونه من بگم من از فلان طرز فکر رزق روزی میکنم برای مثال اگر کسی مخالف باشه رو معرفی میکنم کمک میکنم محاکمه شه و ... اما به لحاظ فکری و در زندگی شخصی بسیار هم ازین طرز فکر مستقلم. وقتی آدم قبول میکنه که زندگیش از طریق خاصی تامین بشه و بعد ادعای استقلال کنه به طرز عجیبی تناقض آمیز. در این شرایط اگر منبع تامین زندگی اعلام کنه من از امروز تحمل هیچ استقلال نظری رو ندارم و باید از حرف من پیروی کنی یا خوش آمدی این تناقض خودش رو نشون میده. در کل هم در زندگی هیچ چیز مجانی نیست واقعا اگر آدم احساس میکنه در حال ادای دین نیست به نظرم باید به مصرف کننده بودنش شک کنه و نگران بشه که مصرف شونده است، حالا این میتونه خیلی انتزاعی و در سطوح مختلف اتفاق بیفته
‏رهگذر گفت…
خوب بابا خوب! اعصاب نداریا!
‏سحر گفت…
به نظر من کسانی که مسئولیت یک زندگی مشترک را نپذیرفته اند صلاحیت ندارند تا راجع به این موضوع نظریه بدهند. وقتی زندگی مشترک داریم و پای بچه در میان است معادلات تغییر میکنند و تقسیم وظایف از همه چیز مهم تر است. من خودم فوق لیسانس مهندسی دارم و فکر میکنم بالاخره میتونستم برای خودم کاری دست و پا کنم. ولی شرایط کاری همسرم طوری است که یا باید زیاد کار کند یا کار فعلی اش را رها کند که با توجه به حقوق و مزایایش برامون به صرفه نیست؟ حالا به نطر شما بهتر است من برای آنکه از نظر افرادی مثل شما زن مستقلی باشم بچه ام را که خیلی اوقات از دیدن پدر محروم است به مهد یا پرستار بسپارم و از در کنار مادر بودن هم محرومش کنم؟من زن مستقلی هستم چون همه ی امور منزل را مدیریت میکنم و برای هیچ کاری از قبیل خرید و دکتر بردن بچه و آموزش بچه و تفریح خودم و بچه و ... به کسی وابسته نیستم. در کنار این ها برای آنکه با جامعه هم در تعامل باشم با یک موسسه خیریه همکاری میکنم حال آنکه درآمدی برایم ندارد تا از نظر شما جزو گروه قابل معاشرت ها باشم.در ضمن در اطرافیان نزدیک خودم کسی را میشناسم که شاغل است چون زندگیشون به حقوق این خانم هم احتیاج داردو ولی به قدری ایشون برای انجام کارهاشون وابسته ی شوهر و پدر و مادرشون هستند که حد ندارد. طوری که هر روز پدر و مادر ایشون میروند بچشون را از منزلشون تحویل میگیرند و عصر هم میبرند خونه تحویلشون میدهند و به تنهایی هیچ کاری انجام نمیدهند. امیدوارم نگاهتون را وسعت ببخشید.
‏ناشناس گفت…
گیس طلا جان الان عصیانی هستی به نظرم.از اصل قضیه هم که بی خبریم.
از شوخی گذشته نمی دونم مثلا ما روشنفکر بودن مردی که از نظر مالی آویزون دیگران هست رو هم زیر سوال می بریم...گمون نکنم.
‏آرزو گفت…
مریم، فرض کن یک دفعه بهت خبر بدن که ارثیه ی هنگفتی بهت رسیده یا اصلا بر حسب تصادف یه گنجی پیدا کردی، یعنی واقعا اگه نیاز مالیت تامین بشه واقعیت برات هوا میشه؟ یعنی دیگه نمیتونی با واقعیت ارتباط برقرار کنی؟ خیلی از بزرگان بودن داخلی و خارجی! که یه نهاد یا فردی قبول کرده نیاز مالیشون رو برطرف کنه تا اون ها به ایده ها و زندگیشون برسن. چون شاید کار ارزشمند تری از پول درآوردن مدنظرشون بوده و از قضا منبع درآمد هم جور شده. اگه آدم بتونه از راهی که در جهت فعالیت اش هست پول دربیاره چه عالی اگه ببینه نمیشه دیگه بقیه ی چیزا نسبیه و اتفاقا کسی که استقلال شخصیت داره میتونه ببینه که میخواد چی کار کنه. مگر اینکه آدم معتقد باشه یه افسار پنهانی ای داره که وقتی با کسی ارتباط برقرار میکنه اون افسار میفته دست اون. نمیدونم.
یه تصویر دیگه، اگه توی این بی بازاری محصول فعالیت تو خریدار نداشته باشه، اگه تو یه نقاش سی و سه ساله ی کارکن باشی ولی نتونسه باشه راهی به بازار پیدا کنی، از نقاشی دست میکشی میری منشی میشی یا با کسی ( کسی که خوشحالی واقعی تو رو میخواد یا اقلکم درکت میکنه یا میپذیرتت.)از یه کیسه میخوری، کمتر میخوری، و کار و تلاش ات رو میکنی؟
‏ناشناس گفت…
من هم زنهایی را دیده ام که کار می کنند اما اصلا مستقل نیستن. صبح ماشین میاد در خونه دنبالش میبرتش به یک در و دهاتی و اونجا به چند تا بچه بیچاره به فجیع ترین شکل ممکن مثلا درس می ده ظهر میاد در خونه پیاده می شه. سوار تاکسی نمی شن چون می ترسن. مسافرت نمی رن چون باید فقط با ماشین آقاشون باشه و ...فجیعن این تیپ آدمها. خیلی هم زیادن. نه استقلال فکری دارن نه شخصیتی نه حتی مالی.
‏کیهان گفت…

اگه یه زن استقلال و تسلط کامل مالی داشته باشه، ولی شوهرش دوسش نداشته باشه، خیلی خوبه؟!
Narcis گفت…
خب منم نظرمو بدم دیگه!
با آرزو تا حدی موافق ام. اسمی از خیل نویسنده ها و روشنفکرای خارجی که هیچ وقت دنبال کار و پول دراوردن نرفتن و گذاشتند که دیگران خرجشونو بدن و اونا هم به فکر کردن و خلق کردن صرف پرداختند، نمی آرم. همین کشور خودمونو که نگاه کنی می بینی از صادق هدایت و شاملو و فروغ فرخزاد گرفته تا خودم :)) هیچ وقت اینقدر پول درنیاوردن که بشه گفت به دیگری یا دیگرانی وابسته نیستند. ولی این آدمهاروشنفکرن هستن، خلاق و پیشرو هستند و استقلال فکری که داشتند مانع از این می شد که فکر کنند پول عامل مهمی ست تا دیگران آنها را مستقل و غیر وابسته به حساب بیارن. خیلی مهمه که چه چیز اولویت مارو می سازه. خیلی خوب که بگردی می بینی ما همون میشیم که بیشتر دنبالش می ریم. بیشتر براش وقت صرف می کنیم...
‏ناشناس گفت…
براساس تعریف سازمان ملل، زنان یا مردان خانه دار شاغل محسوب می شوند همان گونه که پرستاران کودک و آشپزها شاغلند. البته مناسفانه این به این معنا نیست که همه ی آنها حقوق دریافت می کنند. البته من موافقم که ازدواج به دلیل تقسیم وظایف استقلال انسان رو کم می کند حتی اگر هر دو شاغل باشند. من و همسرم هر دو شاغلیم ولی اداره ی اکثر امور مالی و پرداخت قبض ها بر عهده ی همسرم است که باعث می شود من در این زمینه استقلال نداشته باشم. هرچند اکثر خرید خانه با من است و همسرم در این زمینه به من محتاج است.
giso shirazi گفت…
نارسیس جان تا آنجایی که من یادم هست همیشه خرجت را خودت می دادی
اما اگر الان در شرایطی هستی که کسی نانت را می دهد قطعا داری تلاش می کنی که دستت جلوی دیگری دراز نباشد و مطمئن هستم به اینده ای فکر می کنی که آویزان کسی نباشد
اون جمله من و فروغ و شاملو هم که خدا بود:))))))))))))))))))
‏ناشناس گفت…
عزیزم اگه تو می خواستی رو پای خودت نایستی الان کجا ایستاده بودی؟ اول ببین دقیقن کجا ایستادی بعد ببین واقن چی باعث اومدنت شده، چقد انتخاب بود چقد جبر زندگی، بعد از این تزهای شوخی طور بده.
‏الا گفت…
به نظر من که اساس آن بر تجربه ام است میگوید:
استقلال مالی در رابطه خانوادگی یا زناشویی زن و شوهر نقش خیلی مهمی دارد و تاثیر زیادی در رابطه قدرت و اتوریته زن مقابل همسر و بچه ها و موقعیت یا پوزیشنی که در خانه میگیرد ، دارد.
کار کردن و ارتباط مستقل اجتماعی آن تکمیل کننده نقش مستقل زن در خانه است.بنیه مالی زن به عنوان هسر در خانه حتی اگر به شکل ارث یا ساپورت خانواده اش باشد عالی است.
این بنیه مالی قدرت تصمیم گیری به او میدهد. و اگر قدرت حاکمیت بیشتری در خانه به او ندهد حداقل موقعیت مساوی با همسرش در خانه ایجاد میشود.
توصیه به خانمهای محترم روشنفکر و غیر روشنفکر:
تمام نیروهای خود را بکار ببرید وقبل از ازدواج پول برای خودتان کنار بگذارید!
پ. ن. ارث پدری البته خیلی بی زحمت و بهتر است اگر بتوانید آن را بدست بیاورید و فقط حرف نباشد.
‏صدف گفت…
بنظر من یه خانوم خانه دار هم مستقل هست چرا که داره اون خونه رو اداره میکنه و امنیت رو میاره یه خانوم خانه دار که ازصبح بچه ش رو میرسونه مدرسه و میره خرید مایحتاج خونه میکنه و غذا درست میکنه تا شوهر و بچه ش وقتی میان خونه غذای گرم بخورن یا تمام وقتش صرف امورات خونه میشه کی میگه مستقل نیس این زن خیلی هم خانه داره بهتر از زنیه که کار میکنه ولی بقیه کاراش رو دیگران باید براش انجام بدن تا اون بتونه بره سرکار بی انصافی نکن دیگه استقلال که فقط استقلال مالی نیس
‏صدف گفت…
و البته منم خانمی رو میشناسم که سالن زیبایی داره و یه درآمد توپ ولی طرز کار با دستگاه خودپرداز رو بلد نیست، رانندگی نمیکنه، تنها خرید و مسافرت نمیره حتی لوازم آرایشگاهشم لیست میده شوهرش میره میخره، من به این خانم حتی اگه میلیاردر باشه هم مستقل نمیگم .
شما به این خانوم شاغل میگین مستقل اره<<<
‏صدف گفت…
خانمی رو میشناسم که سر کار میره ولی اگه تاکسی گیرش نیاد یا همسرش نرسوندش نمیتونه به محل کارش برسه چون رانندگی نمیکنه.بچه هارو هم حتمن باید با اسکورت همسر ببره دکتر چون تنهایی نمیتونه مسئولیتش رو بپذیره که قدم بعدی دوا درمون چی باشه!بعد این بچه ها رو مادرش باید براش نگه داره تا ایشون سر کار برن و استقلال داشته باشن!!
‏رها گفت…
یعنی من حال می کنم از همه خانم و اقایونی که حمله کرده اند با گفتن تکراری ِ اینکه همه خانمهایی که کار می کنند مستقل نیستند. من شک می کنم اگر خانمی باشه که می ره سرکار ولی بلد نیست تاکسی بگیره!!!!!!!!!!! واقعا گفتید این موارد را!!

و به خصوص از اون کامنتی که می گه می مونه خونه تا غذای گرم بده شوهر و بچه اش! اخی! یعنی اون کارمندها سنگ سفت می دن به شوهر و بچه اشون!! بعدشم مگه شوهره نمی تونه وقتی می اد با خانمش دو نفری یا خودش غذای گرم درست کنه بده زن و بچه اش! بخورند؟ فقط وظیفه زنه است؟

یعنی در حد فاجعه بود این کامنتها!
خیالم راحت شد که مملکت تا بنیاد ویران است!
‏ناشناس گفت…
من طبق معمول داشتم کامنت‌ها رو می‌خوندم و تفریح می‌کردم تا رسیدم به کامنت رها و یاد خاطره‌ی نیمـ‌مربوطی افتادم. (همینجا تو پرانتز بگم که ما خودمون انواع استقلالات و انقلابات رو امتحان کردیم و از همون ۱۸ سالگی که پول تو جیبی نگرفتیم همیشه فکر می‌کردیم خیلی باحال و مستقل تشریف داریم و یه ده سالی طول کشید که بفهمیم موضوع اصولا از چه قراره.)
با یکی داشتم در مورد ۸ مارس و جنبش زنان و اینا حرف می‌زدم که برای من یعنی چی و روز زن نیست و یادآوری اون تلاش‌ها و حق‌ها و فلانه.
بعد که نطق پرشورم تموم شد دختره برگشت گفت گه خواهرش فوق‌لیسانس داره و شغل خوبی داشته که با بچه‌دار شدنش کنار گذاشته و خانه‌دار شده. منم آهی از سر حسرت کشیدم که ادامه داد: به نظر من و خودش و حتا شوهرش که اینطوری خیلی بهتر و راحت‌تره.
Narcis گفت…
:)) نه گیس طلا جون. الان هم خرج خودم را در می آورمو به هیچ کس وابسته نیستم. بیشتر از وقتی که در ایران بودم کار می کنم. همون جور کارها و تومایه هایی که دوست دارم. عمیقا برای کسایی که پول در آوردن را نشونهء استقلال می دانند احترام می گذارم و تا حدی هم باهاشون موافق ام ولی نه... بی پولی رو هیچ جوری نشون بی استقلالی نمی دونم. تو ایران مدتی با کسی زندگی می کردم که خرجش رو خانواده اش در شهرستان می دادند. سال ها کار کرده بود. زحمت کشیده بود ولی رسما دیگر نمی خواست کار کند و وظیفهء خانواده اش می دانست که خرجش را هرچند کم، بدهند. هنوز هم که به او فکر می کنم برایش احترام زیادی قائلم برای شخصیتش، هنرش و روشنفکری اش.
‏ناشناس گفت…
ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﻮاﻓﻘﻢ ﺭﻫﺎ ﺟﺎﻥ!
‏ناشناس گفت…

ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻣﻮاﻓﻘﻢ ﺭﻫﺎ ﺟﺎﻥ!
in response to یعنی من حال می کنم از همه خانم و اقایونی که حمله کرده اند با گفتن تکراری ِ اینکه همه خانمهایی که کار می کنند مستقل نیستند. من شک می کنم اگر خانمی باشه که می ره سرکار ولی بلد نیست تاکسی بگیره!!!!!!!!!!! واقعا گفتید این موارد را!! و به خصوص از اون کامنتی که می گه می مونه خونه تا غذای گرم بده شوهر و بچه اش! اخی! یعنی اون کارمندها سنگ سفت می دن به شوهر و بچه اشون!! بعدشم مگه شوهره نمی تونه وقتی می اد با خانمش دو نفری یا خودش غذای گرم درست کنه بده زن و بچه اش! بخورند؟ فقط وظیفه زنه است؟ یعنی در حد فاجعه بود این کامنتها! خیالم راحت شد که مملکت تا بنیاد ویران است!,

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠