عکسای سفر هنوز به دستم نرسیده پس سفرنامه هم فعلا در کار نیست

بنده از اولین سفر پاییزی ام بازگشته ام و می بینم که با لینکی که رفیق مجازی خانم آیدا احدیانی داده است حسابی ملت خودشان را جرواجر کرده اند
از آنجا که بنده شیرازی  حوصله ام نم شه بحث خودفروشی و  زنانی که دیگری خرجشان را می دهد بیشتر از این ادامه بدهم 
شما را ارجاع می دهم به  سیمون دوبوار  و کتاب جنس دوم 
اگر اتساع حدقه اجازه داد این کتاب قطور را بخوانید و
باور کنید مختان را اینقدر به کار می کشد که  دنیایتان  بزرگتر شود
و 
خودتان را بدون وحشت بشناسید

نظرات

‏رهگذر گفت…
کجا رفتی؟
‏الا گفت…
گیسو جون
آیدا احدیانی اسمش برام آشناست. اما به دلیل آلزایمر نمیدونم کجا اسمشو شنیدم.
خب حالا چه میگویند ایشان اندر باب کچلهای مو فرفری؟
لینک رو میگذاشتی بد نبود .
‏ناشناس گفت…
متاسفانه علوم انسانی تو دانشگاههای ما جایی که افراد مونده از بقیه رشته ها بهش سرازیر می شن و خوب بین اونا طبعن موفق شدن و طی مدارج بسیار ساده ست این میشه که بعضی افراد در این حوزه هوا برشون می داره، عزیزم شما می تونید در باب زنان به نمایشنامه پدر استریندبرگ رجوع کنید.
giso shirazi گفت…
رفتم یه روستایی نوک کوه های بابل
همسایه روبرویی فیلبند
آیدا احدیانی خانم نویسنده ای هستند که علاوه بر چاپ کتاب
وبلاگ پیاده رو را هم می نویسند
استریندبرگ هم نویسنده محشری است
بخصوص وقتی جرمی برت درجوانی هاییش ان را بازی کرده باشد
giso shirazi گفت…
الا باید در فیس بوک فالو کنی خانم احدیانی را تا اون 100 تا کامنت را بخونی:)
leilak گفت…
به به فیلبند :)
می پسندم!
‏ناشناس گفت…
"اگر گشادیتان اجازه داد این کتاب قطور را بخوانید و
باور کنید مختان را اینقدر به کار می کشد که دنیایتان بزرگتر شود"
چقدر توهین آمیز!!!! ما همه گشادیم ولی شما تنگی لابد به سلامتی!!!!!!
سرگردان گفت…
من معمولن این جا رو می خونم. دوست دارمش ولی با این ماجرای زن کار نکن و خانه دار و روی شانه ی شوهر سوار و اه اه و اینها موافق نیستم. تقسیم بندی های سفید سیاه به نظرم برای ما خوب نیست یعنی برای مای قدیم ها خوب بود اون وقت ها که فمینیست شدیم و یا شدم و می خاستم بفهمم ریشه های بدبختی ام کجا بود. ولی این روزها تحقیر نمی کنم اگر زنی کار می کرد یا نه مدرن بودن هم دیگر برای ام جاذبه ای ندارد حالا گیرم هزار سال کار کردیم و خرج خودمان را هم در آوردیم مساله ی ما این نبود . مساله ی ما دست یافتن به حقوق انسانی بود که فکر می کردیم باید برابرش کنیم نمی خاستیم بشویم آقا بالاسر بقیه ی زن هایی که کار نمی کنند انی جوری که می شدیم همان مردهای خودمان. نمی خاهیم روابط قدرت و نگاه از بالا به پایین تکثیر کنیم که خاهر. نه زن های کارمند و رییس اداره و دکتر قهرمان اند و نه خانه دارها قربانی. ماجرا پیچیده تر از این حرفها است و اصلن چرا این ها را گفتم؟ ها دلم نمی خاست تو از این دسته بندی ها کنی.(چه پررو هستم)ما خیلی دهن مان سرویس شده تا این جا رسیدیم نباید خودمان بشیم جزیی از رابطه ی سیستم قدرت از بالا به پایین هدایت کنیم و تحقیر. ماها خیلی باحال بودیم و الان هم دلم می خاد که بمانیم : ))) تند تند نوشتم
‏محمد گفت…
از بی ادبی و رعایت نکردن اصول تعاملات انسانی توسط گیس طلا آزرده شدم و خواستم کامنتی در جواب بنویسم ولی مواجه شدم با کامنتی که سرگردان نوشته و به نکته خوبی اشاره کرده. شاید لازم نباشه بیشتر از این در این باب گفته بشه اما گیس طلا رو جدا دعوت می کنم به تامل درباره ابعاد نظر داشتن و نظر دادن و اصلا معنای "استقلال فکری".
‏رها گفت…
من همه کامنت های اینجا و پست آیدا احدیانی عزیز رو خوندم.
تنها این همه بر نتابیدن ملت رو نمی فهمم؟ و این پرسش در ذهنم شکل می گیره مگه شما خود رو مصداق این مثال می دونید که اینقدر عصبانی هستید؟
اگر به راستی مطمئنید که یا مستقل هستید، یا شرایط کار کردن ندارید (به دلیل پیدا نکردن کار، بچه کوچیک، پر مشغلگی و شغل خانه داری و بلا بلا بلا ..) یا تمام همخوابگی های شما به قصد لذت جسمی و روحی و احساساتون هست. این همه مناقشه نداره؟
تکلیف مشخصه. و به نظرم اگر آدمی توی وبلاگش حرف و عقیده ش رو نگه کجا باید بگه؟
‏ناشناس گفت…
به رها:

شما به نظر میاد مصداق کسی هستی که فقط وقتی به فکر میوفته که خودش رو در خطر ببینه.
دوست عزیز، اظهار نظر با توهین از زمین تا آسمون متفاوته.

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

ايرانيان غريب

ملت بامزه