رها اینجا نشسته و به من می گه خود شیفته عوضی

خب دوستانی که مرا می خواهند دعوت کنند به عاشورا تاسوعای روستایشان، زودتر اعلام کنند که فیبی را آماده کنیم.

نظرات

‏الا گفت…
من زیباترین مراسم عاشورا را در زمان کودکیم در سالهای 40 دیدم.
در خانه ای در کوچه امان که حیاط اش را تکیه کرده بودند.با یک چادر چیت گلدار که یک شبه برایم دوخته بودند به اصرار خودم میخواستم بروم سینه زنی ببینم. خانواده مذهبی نبود.و چه تجربه فراموش نشدنی.در تکیه نور لامپ های مهتابی سفید و سبز دور تابلو نقاشی شده امام حسین با شکوه بود. همه چیز با شکوه و قابل باور. و این شکوه و عظمت وقتی تکمیل میشد که دسته زنجیر زنان از تکیه کوچه مجاور با علم و کتل به خیابان و کوچه های مجاور سرازیر میشدند. و زیباترین شعرها بشکل نوحه در کوچه ها جاری میشد.
صدایی تنها و سوزناک دو بند اول را
میخواند و پشت آن دو بند آخر را
همه مردان فریاد میزدند. من هنوز یکی از زیباترین نوحه ها را
بخاطر دارم :
امشبی را شهدا در حرمش مهمان است
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع
و این دو بند آخر را که تمامی مردان فریاد میزدند صحنه اسبها و مردان جنگی را برایم تصویر میکرد.دورانی بود!
من ایم مراسم رو تو شیرگاه. سوادکوه شمالی تو مازندران دوست دارم اگه بخوای دعوتی
giso shirazi گفت…
ﻣﯽیﯾﺎﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﯾﻤﯿﻞ بده
‏ناشناس گفت…
مراسم نخل برداری سنتی اردکان یزد. البته اگه تا به حال ندیده اید
‏ناشناس گفت…
خوانسار

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠