۱۷ اسفند ۱۳۹۲

تولد،درد و مرگ، اموال شخصي غير قابل انتقال به غير

من از درد خيلي مي ترسم، وقتي درد دارم دچار وحشت شديدي مي شوم كه هيچ ربطي به مرگ ندارد،بيشتر يك حس تنهايي شديد است، درد كشيدن را نمي شود با كسي شريك شد، خودت هستي و دردي حيواني كه بايد چاره اي برايش بينديشي، همدردي ديگران هيچ كمكي به من حد اقل نمي كند، به همين دليل كسي را خبر نمي كنم
 من حاضرم باز هم بارها و بارها درد بكشم اما چنين حس تنهايي را دوباره تجربه نكنم

۳ نظر:

taraaaneh گفت...

در موردش فکر نکرده بودم... من موقع درد احساس تنهایی نمیکنم.

ناشناس گفت...

kamelan mifahmam

رجا گفت...

یعنی اگه یکی (چیزی) باشه اونقدر خوش زبان و خوش رفتار که ادم رو جذب کنه و باعث بشه سیگنال عصبی درد دیگه حس نشه (یعنی تو مغز پردازش نشه)، چه اشکالی داره؟

به عنوان یک تجربه شخصی، درد رو با تمرین ذهنی و مشغول کردن خودم به چیز/ کس دیگه ای تحمل پذیر تر می کنم.

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...