روز دوم، نئور

اينقدر ما اين جاده اردبيل  را رفتيم و اومديم كه ما راهنماي آنايار شده بوديم براي ديدت نئور يا با لهجه او "نورا"
باز هم رسيديم به روستاي بودالالو و پيچيديم در ١٣ كيلومتر به سمت آسمان، يعني نمي شه در اين جاده پيچ در پيچ ، پيچ نخورد و با سيروان خسروي فرياد نكشيد: دوست دارم زندگي رو، خوب يا بد، اگه آسون يا سخت، نااميد نمي شم، چون 
دوست دارم زندگي رو 
خورشيدو نورو ، ابراي دورو ، هرچي كه تو زمين و آسمونه به من انگيزه 
مي ده ه ه ه ه
با هر چرخش از منظره دورتر مي شدي اما وسعت آن بيشتر مي شد، مستطيل هاي رنگ به رنگ مزارع كه زير سايه ابرها تاريك و روشن مي شدند و بوي سنگين گلها
از ديدن درياچه هيجان زده بودم زيرا مي دانستم كه بهار درياچه با تابستانش خيلي فرق دارد
و
خيلي فرق داشت
اطراف درياچه پر از گلهاي ريز و زرد بود
مي فهميد؟
گل هاي زرد كوچك
يك عالمه
ده سال انتظار كشيده بودم تا به اين تصوير از درياچه برسم، اولين بار هنرجوي در فرهنگسرا در تور گران قيمتي كه رفته بود در عكسهايش اين سيماي گل دار درياچه را نشانم داده بود و در همه اين ده سال هيچوقت به خردادش نرسيده بودم
و حالا سرانجام
من و آبي بزرگ و هاله طلايي گرد سرش
.....
بعد از فروخفتن شيفتگي مان، سفره صبحانه-ناهار را پهن كرديم و به آنايار خنديديم كه به جاي اب پرتقال، اب گريپ فروت بدون شكر خريده بود كه مزه زهرمار مي داد
پنير و خيار و گوجه را تا مرز خفگي خورديم و خودمان را كشتيم اينقدر عكس گرفتيم و هي آشغال از بين گلها جمع كرديم
(يعني ما ملت متمدن و آريايي  را بايد با سنگ ، كشت)
 و من غصه دار بودم، چند خانواده اي اطراف درياچه بودند و  من منزوي، مردم گريز، غير اجتماعي، دلم نمي خواست درياچه را با كسي تقسيم كنم
به سختي دل از درياچه كنديم و فقط من يك جا ماشين را نگه داشتم و دوان دوان به بالاي تپه رفتم تا بتوانم تمامي درياچه را يك نظر ببينم كه همان هم سيرم نكرد و نفس زنان، بازگشتم
حالا ١٣ كيلومتر به سمت پايين و تلاش خنده دار من و رها براي  تكان دادن دستهايمان به شيوه رقص تركي درون ماشين  كه حرص آنايار را دراورد و تهديد كرد كه همين جا پياده مي شود و مي رقصد تا ما اينطور آبروي رقص تركي را نبريم
و من اصلا تعجب نكردم كه سر پيچ بعدي رها پارك كرد و موسيقي را دوباره گذاشت و به آنايار گفت: بفرما
و خب بقيه اش به عهده تخيل خودتان، 
يك زيباروي ترك را تصور كنيد كه در پس زمينه اي هفت رنگ پا بر زمين مي كوبد
و البته اصلا سعي نكنيد دو سه تا افليج و عقب مانده ذهني را تصور كنيد كه فكر مي كنند دارن شبيه آنايار مي رقصند 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠