روز سوم، آبگرم

به جاده بازگشتم، با جاده  اردبيل-خلخال
باز هم ابرها، ابرها و ابرها
در تمام مسير به تلاش خواهرك براي تفهيم واژه "اي يو" در لهجه شيرازي به رها مي خنديدم و رها سعي مي كرد كه مدل آن كليپ گربه تكرار كند: چيم كو، چيات كي، كو اي چيا
و نمي توانست و ما مي خنديديم
خواهرك دست از تلاش برداشت و اون پشت به خواب رفت و من و رها در جادوي آسمان و به اشعار يك شاعري با صداي خودش گوش مي داديم كه بعضي وقتا رسما خزعبل مي گفت: در يك شب برفي، سقط جنينم كردي و رفتي؟!!!
تا برسيم به آبگرم،
 يادتان باشد سال قبل من حسرتي داشتم از نرفتن به اينجا و مي دانيد، شنيده ام آن دنيا براي كارهاي انجام داده
عقوبتت نمي كند اما براي تمامي كارهاي كه دلت خواسته و نكردي  قير داغ با قيف مي ريزن تو حلقت
و من قير دوست ندارم
پس افتاديم توي سرازيري زيبايي كه با يك رودخانه و سپيدارهاي اطرافش پايين مي رفت
تا رسيدم به انبوه مايوهاي رنگي آويزان و فهميديم كه درست آمديم
ظهر  بود و وقت ناهار ، غذاخوري را انتخاب كرديم كه ميزهايش چوبي بود ، ديوارهايش نقاشي شده بود و درختهاي گيلاس سايه سارش بود، 
ديزي مبسوطي خورديم به ريش خواهرك و كوبيده فاجعه اش خنديديم، از آن پشت صداي رودخانه مي آمد
اينقدر زمان ، سالها پيش در اينجا متوقف شده بود كه چايي را هم همانجا خورديم تا مدت بيشتري در  گذشته بمانيم
رها به دوستانش اس ام اس زد دارم توي يه قهوه خونه زير درختان گيلاس  ديزي مي خورم، بهش مي گم عكسشم وايبر كن، مي گه نمي هوام دو تهرون با دوشكا منتظرم باشن
حالا رها كه از آبگرم بدش مي آمد را بكنار، من و خواهرك كه مايو نداشتيم و دوست داشتيم را چه كنيم
رها به من و موجودي كوله پشتي ام اش  مي خنديد، ماجرا اين بود كه وقتي در خانه معلم محتويات كوله ام را باز كردم، معلوم شد كه من يك باراني، يك ژاكت و يك پالتو باخودم آورده ام و ده تا لباس زير ديگر هيچ
والا خودم هم نمي دونم منظورم چي بوده اما
شد سوژه براي بچه ها كه من توهم زدم زمستون دارم مي رم قطب شمال
خوشبختانه  هم درياچه و هم فندقلو سرد شد و لباس گرم ها را من و بقيه استفاده كردند اما از متلك كوتاه نيومدند
حالا هم رها مي گه از پالتوها به جاي مايو استفاده كن
با ماشين تا دم آبگرم رفتيم و آنجا از متصدي اجازه گرفتيم كه فقط از بخش دوش استفاده كنيم و قول داديم وارد استخر نشويم و اوهم قبول كرد،
در زير دوش متوجه شدم كه زنان محلي هم مانند ما عمل كرده اند ، زير آب داغي كه بوي گوگرد مي داد ايستادم و به بدنهاي از كارافتاده زنان سختكوش نگاه كردم، ويراني كه مهر تمام سالهاي پر رنج را بر خود داشت
بيرون آمديم و رهاي خواب را بيدار كرديم و  زني را هم از كنار جاده سوار كرديم و رفتيم به سمت خلخال به خاطره آنايار مي خنديديم از مرغي كه هيچكس هنگام سفر آنان به  مشهد مسئوليت آن را نپذيرفته و در نتيجه مرغ را پشت ماشين انداخته و رفتند سفر و مرغ علاوه بر اينكه به علت فشار سفر مدام تخم مي گذاشته، در زمان حضور ماشين هاي مدل بالا در كنار ماشين آنان با صداي بلند و مداومي  قد قد مي كرده است
رها مست از زيبايي هاي جاده تصميم گرفت در دوران بازنشستگي   راننده سواري هاي خطي اردبيل به سرچم شود

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠