دلم نمي خواد، نمي ذارم خوب

عاشق داستانهاي علمي-تخيلي هستم، از ژول ورن كودكي ام بگير تا ايزاك اسيموف و ري بردبري، اين اواخر هم آرتور سي كلارك كه در قله ايستاده، حالا سايت يك پزشك ، يك بخشي اضافه كرده كه هر دفعه يك داستان كوتاه علمي -تخيلي مي ذاره، ديشب همشو خوندم و بعضي هاش تكان دهنده بود و لذت بخش  اين گستره هاي بدون مرز تخيل
تبصره
ها الان اون خواننده هاي شيرازيم كه از گوگل متنفرند كامنت مي گذارند:آدرس را مي دادي خوب 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟